نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای از خراباتت زمین دُرد ته پیمانه‌ای

در پای شمعت آسمان پرسوخته پروانه‌ای

از آرزوی صحبتت، از اشتیاق دیدنت

هر بلبلی شیونگری، هر شاخ گل حنانه‌ای

جوش اناالحق می‌زند، گلبانگ وحدت می‌کشد

از نغمه توحید تو ناقوس هر بتخانه‌ای

هر ذره دارد در بغل خورشیدی از رخسار تو

هر قطره دارد در گره از چشم تو میخانه‌ای

تا چند در خوف و رجا عمر گرامی بگذرد؟

یا لنگر عقل گران، یا لغزش مستانه‌ای

از دیدهٔ بیدار من چشم کواکب گرده‌ای

از چشم خواب‌آلود تو خواب بهار افسانه‌ای

از سینه صد چاک خود صائب شکایت چون کند؟

بر قدر روزن می‌فتد خورشید در هر خانه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و شور و شوق شاعر نسبت به معشوق پرداخته است. شاعر از درد و تلخی‌های عشق در خرابات و دل‌تنگی خود می‌گوید و به زیبایی و درخشش معشوقش اشاره می‌کند. او به شدت به آرزوی دیدن معشوق خود اشتیاق دارد و این عشق را به گونه‌ای توصیف می‌کند که آغشته به وحدت و نور است. شاعر حسرت و اشتیاق را در قالب تصاویر زیبا بیان می‌کند و به تضاد بین واقعیت و خواب اشاره دارد. در نهایت، از چگونگی ابراز احساسات خود در برابر معشوق می‌نالد و به زیبایی و نفوذ معشوق در همه‌جا اشاره می‌کند.