نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از فغان شد سر‌گرانی بیش آن طناز را

نالهٔ عاشق بود افسانه خوابِ ناز را

از ریاضت دامنِ مقصود می‌آید به چنگ

گوشمال آخر شود دستِ نوازش ساز را

از زبان‌بازی سخن‌چین را زبان گردد دراز

می‌شود مُهرِ دهن، شمع از خموشی گاز را

می‌گشاید بالِ شهرت ناله در کنجِ قفس

می‌کند خس‌پوشِ گلشن شعلهٔ آواز را

صفحهٔ ننوشته را از حرف‌گیران باک نیست

بستنِ لب می‌شود مُهرِ دهن غمّاز را

می‌زند ناخن به دل هر‌چند هر سازی که هست

دستِ دیگر در خراشِ دل بود آواز را

از نظر‌بستن ز دنیا، رغبتِ زاهد فزود

حرصِ صید از چشم‌بستن بیش گردد باز را

لفظِ نازک، حسنِ معنی را دو‌بالا می‌کند

شیشهٔ شیراز می‌باید میِ شیراز را

از خود‌آرایی سبک‌پروازی از طاوس رفت

گشت رنگینی حنای بال و پر پرواز را

تیرِ روی ترکش از خون بیش‌ روزی می‌خورد

می‌رسد از چرخ زحمت بیشتر ممتاز را

بوی گل را برگ نتواند ز جولان بازداشت

چون کنم صائب نهان در پردهٔ دل راز را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به بررسی مسائل عشق، زیبایی، و مشکلات زندگی می‌پردازد. شاعر از درد و رنج عاشقی می‌گوید و به تأثیرات عشق بر زندگی و رفتار انسان‌ها اشاره می‌کند. او همچنین به قدرت کلام و آواز در ارتباطات انسانی و نحوه بیان احساسات پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه عوامل مختلف مانند زهد و زیبایی می‌توانند بر روح و قلب تأثیر بگذارند. در آخر، شاعر به تضادهای زندگی و تلاش برای درک رازهای عشق و زندگی اشاره می‌کند و احساسات عمیق خود را به شیوه‌ای هنرمندانه منتقل می‌سازد.