نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا

نزدیک می کند به خدا، دست رد مرا

گو دیگری مکن طلب من، که لطف حق

هر روز پنج بار طلب می کند مرا

کیفیتم چو باده انگور شد زیاد

چندان که زد به فرق، حوادث لگد مرا

شد جوش خلق پرده چشم خداشناس

غافل ز بحر کرد هجوم زبد مرا

می ریخت اشک گرم ز مژگان آفتاب

روزی که بود آینه زیر نمد مرا

ترسانده است چشم مرا خار انتقام

بازی نمی دهد گل روی سبد مرا

چون لعل اگر چه در جگر سنگ خاره ام

از نور آفتاب مدد می رسد مرا

قارون شدم ز داغ، همانا درین بساط

عشق تو یافته است همین معتمد مرا

چندان که پا ز کوی خرابات می کشم

آب روان حکم قضا می برد مرا

صائب میان تازه خیالان اصفهان

بس باشد این غزل، گل روی سبد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساساتی عمیق و غمگین را بیان می‌کند. شاعر از درد و رنجی سخن می‌گوید که ناشی از ارتباطش با دیگران و عشق اوست. او احساس می‌کند که دیگران او را به‌طور نادرست قضاوت می‌کنند و این امر او را به خدا نزدیک‌تر می‌کند. عشق و زیبایی خداوند همچون نوری به او مدد می‌رساند، اما در عین حال او با چالش‌ها و حوادث زندگی نیز دست و پنجه نرم می‌کند. شاعر با اشاره به تجربه‌های سخت، نشان می‌دهد که عشق به معشوقش، حتی در شرایط سخت، او را قوی‌تر می‌سازد و این عشق جایگاه خاصی در دل او دارد. در نهایت، اشاره به زیبایی‌های اصفهان و غزل‌های را به عنوان نمادی از احساسات عمیق در وجودش مطرح می‌کند.