نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

طاعت کند سرشک ندامت گناه را

ریزش سفید می کند ابر سیاه را

نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد

حسن از شکستگی شود افزون کلاه را

ز افتادگی به مسند عزت رسیده است

یوسف کند چگونه فراموش، چاه را؟

از عشق پاک، دایره حسن شد تمام

آغوش هاله ساخت کمربسته چاه را

تا گشت روشنم که به جایی نمی رسد

کردم گره چو لاله به دل دود آه را

مشکل که خط سبز به انصاف آورد

آن چشم نیم مست فراموش نگاه را

خواهد به صد نیاز ز درگاه بی نیاز

صائب دوام دولت عباس شاه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مضامین ندامت و توبه در برابر گناه اشاره دارد. او می‌گوید که ندامت مانند سرشک بر گناه می‌افتد و باعث روشنایی می‌شود. سخن از تواضع و افتادگی نیز به میان می‌آید، جایی که پایین آمدن از عرش کبر به عزت و احترام می‌انجامد. شاعر با اشاره به داستان یوسف، نشان می‌دهد که دوستی و عشق پاک می‌تواند انسان را از درد و سختی نجات دهد. او همچنین به این نکته می‌پردازد که در پی روشنی و حقیقت، دل را به عشق می‌گشاید، و در نهایت به درگاه خداوند و امید به رحمت او اشاره می‌کند.