نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما

آه ار نفس زیاده کشد دردمند ما

چون صبحدم به خون شفق غوطه ها زدیم

هر چند بود یک دو نفس نوشخند ما

در بوته ای که سنگ در او آب می شود

یک عمر ماند و آب نگردید قند ما

بر شیشه شکسته ظفر نیست سنگ را

ای سنگ دل مخور به دل دردمند ما

صد چشم بد ز ناله ما دور می شود

ای شعله سرسری مگذر از سپند ما

گاهی که دست خویش به زلف آشنا کنی

غافل مشو ز حال دل دردمند ما

کی می رود به خون غزالان بیگناه؟

جایی که چین به خویش نگیرد کمند ما

پوچ است در رهایی ما دست و پا زدن

چون بند دست و پای خدایی است بند ما

در خاک شوره نشو و نما نیست تخم را

غم می کند حذر دل دردمند ما

موی سفید، عمر سبکرو چه می کند؟

حاجت به تازیانه ندارد سمند ما

صائب بگو بگو، که کلام متین توست

آرام بخش خاطر مشکل پسند ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درد و رنج انسان و احساسات عمیق اوست. شاعر به وضعیت دردمندانه و ناامیدانه‌ای که دارد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که اگرچه او در شرایط سختی به سر می‌برد، اما همچنان امید و آرزو در دلش زنده است. بنا بر ابیات، ناراحتی و گله‌مندی از بی‌رحمی دنیا و سرنوشت دیده می‌شود. شاعر از ناله و فریادهای خود سخن می‌گوید و به تأثیرات مثبت عشق و عاطفه اشاره می‌کند. او همچنین به آسیب‌پذیری انسان در برابر مشکلات زندگی و قدرت کلام و بیان در تسکین دردها تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر از فرسودگی و گذر زمان سخن می‌گوید و با تأکید بر ضرورت توجه به حال دردمندان، به اهمیت همدلی و همبستگی در جامعه اشاره دارد.