غزل شمارهٔ ۷۸۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را ز قید جسم رها می کنیم ما
این دانه را ز کاه جدا می کنیم ما
عمر دوباره در گره روزگار نیست
جان را به زلف یار فدا می کنیم ما
در ظرف بحر رحمت حق آب و خون یکی است
اندیشه صواب و خطا می کنیم ما
آه این چنین اگر شکند آستین سعی
پیراهن سپهر، قبا می کنیم ما
افتد غزال دولت اگر در کمند ما
از همت بلند رها می کنیم ما
می می کشیم و خنده مستانه می زنیم
با این دو روزه عمر چها می کنیم ما
مهمان مرگ بر در دل حلقه می زند
تا فکر آشیان و سرا می کنیم ما
در قلزمی که نیست سر نوح در حساب
همچون حباب، کسب هوا می کنیم ما
با شوخ دیدگان نتوان هم نواله شد
زین خوان نصیب خویش جدا می کنیم ما
نگشود صائب از مدد خلق هیچ کار
از خلق روی دل به خدا می کنیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم معنوی و فلسفی زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که انسان باید دل را از وابستگیهای جسمانی رها کند و به عشق و محبت بپردازد. او عمر را فرصتی میداند که نباید در قید و بند روزمرگیها تلف شود و باید در مسیر حقیقت و معنویت قدم برداشت. مرگ به عنوان مهمانی نامحسوس در در خانهی انسانها در حال نزدیک شدن است و باید به فکر جاودانگی و زندگی معنادار باشیم. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که نباید از خلق و وابستگیهای دنیوی دل خوش کرد، بلکه باید روی به پروردگار آورد.