غزل شمارهٔ ۷۸۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟
چون شمع کشته است زبان در دهان ما
در چشم ما ز گریه شادی نشان مجوی
این چشمه متاع ندارد دکان ما
ما این چنین که بر سر شاخ بهانه ایم
بر هم زند نسیم گلی آشیان ما
نی کوچه می دهد نفس ما چو بگذرد
غافل مشو ز ناله آتش زبان ما
روشن شود فتیله مغز هما، اگر
غافل کند نمکچشی از استخوان ما
گردش ز بس که فاخته پر در پر همند
خاکستری است جامه سرو روان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر از سوز و درد نهانی که در دل دارد سخن میگوید و آن را با سوزش شمع مقایسه میکند. او به حالتی اشاره میکند که نباید در چشمانش نشانی از شادی جستجو کرد، زیرا اشکها و دردهایش عمیقتر از آن هستند. شاعر خود را مشابه درختی میبیند که به خاطر بهانههای مختلف، در معرض باد و طوفان است و از این رو انتظار آرامش ندارد. وجودش پر از ناله و آتش است و به شدت آسیبپذیر است. در نهایت، با بیان دوری و تنهایی خود، نسبت به زندگی و درون خود نگاهی عمیق و فلسفی دارد.