نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در آتشم ز دیده شوخ ستاره‌ها

در هیچ خرمنی نفتد این شراره‌ها!

خالی شده است از دل آگاه مهد خاک

عیسی‌دمی نمانده درین گاهواره‌ها

پهلو ز کار عشق تهی می‌کنند خلق

جای ترحم است بر این هیچکاره‌ها

جز حرف پوچ، قسمت زاهد ز عشق نیست

کف باشد از محیط نصیب کناره‌ها

پستی دلیل قرب بود در طریق عشق

اینجا پیاده پیش بود از سواره‌ها

صحبت غنیمت است به هم چون رسیده‌ایم

تا کی دگر به هم رسد این تخته‌پاره‌ها

در حسن بی‌تکلف معنی نظاره کن

از ره مرو به خال و خط استعاره‌ها

صائب نظر سیاه نسازد به هر کتاب

فهمیده است هر که زبان اشاره‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و معانی عمیق آن پرداخته است. شاعر از زیبایی ستاره‌ها و شعله‌های درون خود سخن می‌گوید که در دل خالی‌اش ایجاد شده‌اند. او به وضوح نشان می‌دهد که عشق واقعی برای او اهمیتی ویژه دارد و به انتقاد از افرادی می‌پردازد که به superficiality (ظاهرگرایی) در عشق می‌پردازند. شاعر تأکید می‌کند که هرکس می‌تواند به عمق معانی عشق پی ببرد و تنها به ظواهر اکتفا نکند. در نهایت، او از ارزش ارتباطات انسانی و اهمیت لحظات مشترک در زندگی سخن می‌گوید.