نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در زلف مده راه دگر باد صبا را

زین بیش ملرزان دل آسوده ما را

از آینه و آب شود حسن دو چندان

در چهره خوبان بنگر صنع خدا را

در زلف تو گردید دل خون شده ام مشک

سازد سفر هند، سیه رنگ حنا را

با نار چه حاجت بود آنجا که بود نور؟

از شمع مکن تیره مزار شهدا را

گفتار ز کردار به معراج برآید

از دست گشاده است پر و بال، دعا را

در دیده ما خاک نشینان قناعت

قدر پر کاهی نبود بال هما را

بی مغز، سبکتر شود از سنگ ملامت

از کوه، بلنگر نتوان کرد صدا را

هر سو مرو ای دیده که چون از حرکت ماند

رو در حرم کعبه بود قبله نما را

صائب به جز از جبهه واکرده تسلیم

مانع نشود هیچ سپر تیر قضا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و اثر آن بر دل و روح انسان‌ها می‌پردازد. او به باد صبا اشاره می‌کند که نباید دل آسوده را به لرزه درآورد و می‌گوید که beauty در چهره خوبان نتیجه کار خداوند است. همچنین شاعر از زلف یار یاد می‌کند و تاثیر آن بر دل شیدا و خونین خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که در جایی که نور وجود دارد نیازی به شمع نیست و بیان می‌کند که گفتار و کردار انسان‌ها مهم است. شاعر بر قناعت خاک‌نشینان تأکید می‌کند و به کمبودها اشاره دارد. او در پایان می‌گوید که در برابر قضا و قدر الهی، هیچ چیز نمی‌تواند مانع شود و تسلیم در برابر آن همچون یک سپر می‌باشد.