نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خویش برآورد تمنای تو ما را

سر داد به فردوس تماشای تو ما را

خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است

هر جلوه ای از قامت رعنای تو ما را

چون سایه که سر در قدم سرو گذارد

محوست سراپا به سراپای تو ما را

ما را نتوان از تو جدا کرد، که دادند

دلبستگی خاص به هر جای تو ما را

چون صبح برانگیخت به یک خنده پنهان

از خواب عدم، لعل شکرخای تو ما را

امروز ز رخساره خود پرده برانداز

تا نقد شود جنت فردای تو ما را

این ماحضری بود که در دیدن اول

کرد از دو جهان سیر، تماشای تو ما را

حاشا که ز آیینه دل پاک نسازد

گرد دو جهان، دامن صحرای تو ما را

گو سیل فنا گرد برآرد ز دو عالم

کافی است سیه خانه سودای تو ما را

صائب به نوا کوش، کز این نغمه طرازان

کافی است همین صوت دلارای تو ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق خود به محبوبش می‌پردازد. او توصیف می‌کند که چگونه زیبایی و حضور محبوبش، تمام دنیا را برایش معنا می‌دهد. تماشای محبوب برای او از هر بهشت و زیبایی دیگر دلپذیرتر است. شاعر احساس می‌کند که نمی‌تواند از محبوبش جدا شود و دل بستن به او برایش طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است. او به زیبایی‌هایی که از محبت و خوش‌رویی محبوبش ناشی می‌شود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دنیا با تمام زرق و برقش حالش را بد کند، عشق به محبوب برایش کافی است. در پایان، شاعر خود را به ایجاد موسیقی و نغمه‌هایی درباره محبوبش ملزم می‌کند، تا این احساسات عمیق را بیان کند.