نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی برگی ما برگ نشاط است چمن را

شیرازه گلزار بود خار و خس ما

از خامی ما عشق به زنهار درآمد

خون شد دل باغ از ثمر دیررس ما

صائب نفس سوختگان حوصله سوزست

زندان خموشی چه کند با نفس ما؟

در غنچه دل زنگ برآرد نفس ما

رسوایی گلبانگ ندارد جرس ما

همطالع بیدیم درین باغ که باشد

سر پیش فکندن ثمر پیشرس ما

در عالم حیرانی ما جوش بهارست

در ظاهر اگر خشک نماید قفس ما

ما چشم ندوزیم به عیب از هنر خلق

هرگز ننشیند به جراحت مگس ما

چون سینه خورشید نفس پخته برآریم

چون صبح ندارد رگ خامی نفس ما

بیدار شد از ناله بلبل گل تصویر

در خواب بهارست همان، دادرس ما

از باد خزان سرد نگردد دل گرمش

هر غنچه که خندید به روی قفس ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اشعار به بیان احساسات و تجربیات عمیق انسانی در مواجهه با عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر بر این نکته تأکید دارد که نقص‌ها و چالش‌ها بخشی از زندگی هستند و با وجود مشکلات، زیبایی‌ها و امیدها همچنان وجود دارند. او به تضادهای زندگی نظیر عشق و اندوه، نشاط و خزان اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که حتی در شرایط دشوار، عشق و زیبایی دایماً در حال بروز هستند. به طور کلی، شعر به بیان امیدواری و زنده بودن احساسات انسانی در میان سختی‌ها می‌پردازد.