نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کم نیست جگرداری پیران ز جوان‌ها

کار دم شمشیر کند پشت کمان‌ها

مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی است

تا چند بگردی چو زبان گرد دهان‌ها؟

گویایی جان‌هاست به گفتار تو موقوف

واکن لب و بگشا گره از رشته جان‌ها

از شرم و حیا پرتو رخسار تو افزود

این آینه شد صیقلی از آینه‌دان‌ها

جز قد خدنگ تو که دل‌ها هدف اوست

یک تیر که دیده است که آید به نشان‌ها؟

ابروی تو چون از نگه گرم نشد نرم؟

از آتش اگر نرم شود پشت کمان‌ها

تا شد عرق‌افشان گل رخسار تو چون ابر

کردند گهرها چو صدف باز دهان‌ها

تا آینه روی تو شد انجمن‌افروز

شد آه گره در جگر لاله‌ستان‌ها

تا کی زنی ای نکهت گل حلقه بر این در؟

در خلوت ما راه ندارند گران‌ها

چون آب کز استادن بسیار شود سبز

از مهلت ایام شود تیره، روان‌ها

تا مهر خموشی نزنی بر لب گفتار

صائب نشوی چون صدف از پاک‌دهان‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جوانان و پیران اشاره می‌کند و از قدرت و تاثیرگذاری کلام سخن می‌گوید. او تاکید دارد که بیان و گفتار، زندگی و جان‌ها را به هم متصل می‌کند و اهمیت باز کردن زبان و بیان احساسات را یادآور می‌شود. زیبایی و تازگی چهره‌ها و اثرات آنها بر دل‌ها نیز مورد توجه است. شاعر با استفاده از تصاویری چون آینه و گل، به ظرافت‌های انسانی و نیاز به ارتباط اشاره می‌کند. او در نهایت از کسی می‌خواهد تا از خاموشی دست بردارد و به بیان احساساتش بپردازد.