غزل شمارهٔ ۸۴۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
فروغی است یکرنگی از گوهر ما
دل ساده فردی است از دفتر ما
به دعوی نداریم چون صبح حاجت
که خورشید مهری است از محضر ما
به محشر هم از جای خود برنخیزد
سپندی که افتاد در مجمر ما
عجب دارم از فکرهای پریشان
که شیرازه گیرد به خود دفتر ما
چو آیینه قانع به دیدار خشک است
ازین تازه رویان دو چشم تر ما
شکستند جوهر طرازان فطرت
چو فولاد در بیضه بال و پر ما
کجا پخته گردد، که از جوش دریا
نیامد ز خامی برون عنبر ما
درین بحر پر شور، مانند گوهر
گرانمایگی بس بود لنگر ما
چه سرها که داده است بر باد صائب
هوایی که شد چون حباب افسر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف ویژگیهای انسانی و روحی افراد میپردازد. او از دل ساده فردی یاد میکند که نمایانگر یکرنگی و صداقت است. شاعر به نیاز انسان به نور و هدایت (خورشید) اشاره میکند و اینکه در روز قیامت نیز تاثیری از نیکیها و پاکیها بر جای خواهد ماند. همچنین، عجب او در مواجهه با افکار سردرگم و ناپایدار، نشاندهنده جستجوی ثبات و وقار است. در ادامه، او از شکست جوهر و توانایی انسان در مقابل چالشها سخن میگوید و به ارزش و گرانبهایی وجود انسان در دنیای پرتلاطم اشاره میکند. در نهایت، او از فانی بودن و گذرا بودن زندگی یاد میکند و به بیثباتی دنیوی میپردازد. این شعر در پی جستجوی معنا و ماندگاری در دنیا و روابط انسانی است.