نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب

از هوای خود خطر دارد درین دریا حباب

جز تعین نیست اینجا پرده بیگانگی

تا گذشت از سر، یکی گردید با دریا حباب

تا چو مجنون غوطه در دریای وحدت خورده ام

خیمه لیلی است در چشم من شیدا حباب

گوشه چشمی ز ساقی تنگ ظرفان را بس است

از نسیمی می گذارد سر به جای پا حباب

از نظر پوشیدنی با بحر شد هم پیرهن

تا چه گل چیند دگر از دیده بینا حباب

چیست دنیا تا ازو اهل بصیرت نگذرند؟

از سر بحر گهر خیزد به یک ایما حباب

آه سردی کشتی دل را به ساحل می برد

در گره دارد ز خود باد مراد اینجا حباب

جلوه اش صاحبدلان را می کند زیر و زبر

دارد این آب روان از پرده دلها حباب

بادپیمایی ندارد حاصلی جز نیستی

مهر تا برداشت از لب، گشت ناپیدا حباب

بسته چشمی لازم افتاده است بزم وصل را

از نظر بازی نگردد سیر در دریا حباب

همنشین خوب صائب کیمیای آدمی است

جلوه یاقوت دارد بر سر صهبا حباب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم وجود و عدم در جهان می‌پردازد و با استفاده از استعاره حباب، به ناپایداری و زودگذر بودن زندگی اشاره می‌کند. حباب نماد کنایه‌آمیزی از انسان و زندگی است که در آبی عمیق غوطه‌ور است و در عین حال، به زیبایی و جاذبه‌های دنیا نیز اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که در عالم وجود، همواره تضادها و تفکیک‌هایی وجود دارد، اما در نهایت، همه چیز به وحدت و یگانگی منتهی می‌شود. همچنین، ارتباط انسان با جهان، دوستی و مسرت را به تصویر می‌کشد و بر بی‌ثباتی و ناپایداری زندگی تأکید می‌کند.