نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی قراران را ازان یکتای بی همتا طلب

چون شود از دشت غایب سیل در دریا طلب

دست خواهش چون صدف مگشای پیش خاکیان

هر چه می خواهد دلت از عالم بالا طلب

اهل همت را مکرر دردسر دادن خطاست

آرزوی هر دو عالم را ازو یکجا طلب

هیچ قفلی نیست در بازار امکان بی کلید

بستگی ها را گشایش از در دلها طلب

گر ز خاک آسودنت آسوده می گردند خلق

تن به خاک تیره ده، آسایش دلها طلب

چشم چون بینا شود، خضرست هر نقش قدم

رهبر بینا چه جویی، دیده بینا طلب

آبرو در پیش ساغر ریختن دون همتی است

گردنی کج می کنی، باری می از مینا طلب

جان وحشی را ز خاک تیره دل جستن خطاست

آهوی رم کرده را از باد، نقش پا طلب

عشق آتشدست می بندد دهان عقل را

مرهم این زخم از خاکستر سودا طلب

این جواب آن غزل صائب که سید گفته است

گر تو چون ما طالبی، مطلوب بی همتا طلب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعری است که به بیان آرزوها و جستجوی مطلوب‌های معنوی می‌پردازد. شاعر به بی‌قراری انسان‌ها اشاره می‌کند و آنان را به طلب یکتایی بی‌همتا دعوت می‌کند. او می‌گوید که هر چه دل بخواهد، باید از عالم بالا خواسته شود و خطا است اگر اهل همت را با دردسر مواجه کنیم. در این عالم، به هیچ قفلی نیاز نیست و گشایش‌ها از درون دل‌ها به وجود می‌آید. شاعر همچنین بر اهمیت آگاهی و بینایی تأکید می‌کند و به عشق و تأثیر آن بر عقل اشاره می‌کند، در نهایت به جستجوی مطلوب‌های بی‌همتا تأکید می‌کند.