نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب

ز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب

بود ز وضع جهان های های گریه من

ز سنگلاخ فغان ساز می کند سیلاب

مجوی در سفر بی خودی مقام از من

که در محیط، کمر باز می کند سیلاب

شود ز زخم زبان خارخار شوق افزون

که خار را پر پرواز می کند سیلاب

شود ز زخم زبان خارخار شوق افزون

که خار را پر پرواز می کند سیلاب

سیاهکاری ما بر امید رحمت اوست

ز بحر، آینه پرداز می کند سیلاب

نیم ز خانه خرابی حباب وار غمین

که از دلم گرهی باز می کند سیلاب

من آن شکسته بنایم درین خراب آباد

که در خرابی من ناز می کند سیلاب

قرار نیست به یک جای بی قراران را

که در محیط، سفر ساز می کند سیلاب

گذشتن از دل من سرسری، مروت نیست

درین خرابه کمر باز می کند سیلاب

غبار خجلت از آن است بر رخش صائب

که قطع راه به آواز می کند سیلاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با استفاده از تصویرسازی‌های زیبا و استعاره‌های عمیق به احساسات انسان و تغییرات زندگی می‌پردازد. شاعر به بهار و سیلاب تشبیه می‌کند و از تأثیرات شگفت‌انگیز این سیلاب بر دل و جان انسان‌ها سخن می‌گوید. او به دوستی و عشق اشاره می‌کند که در حقیقت به وسیله‌ی زخم زبان‌ها و ناملایمات زندگی شکل می‌گیرد، و تلاش می‌کند تا از غم و اندوه رهایی یابد. شاعر همچنین به وضعیت خرابی و دست و پنجه نرم کردن با ناامیدی اشاره می‌کند و در عین حال امید به رحمت و بخشش را در دل دارد. به طور کلی، شعر بیان‌گر پیچیدگی‌های عاطفی و روحی انسان در مواجهه با چالش‌ها و تحولات زندگی است.