نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را

بخیهٔ جوهر شود زخمِ نمایان تیغ را

ریخت خونِ عالم و مژگانِ او خونین نشد

تیزیِ سرشار سازد پاکدامان تیغ را

در دلِ فولاد چون سنگ‌آتشی پنهان نبود

خونِ گرمم شد چراغِ زیرِ دامان تیغ را

دستگاهِ لاف می‌خواهند صاحب‌جوهران

نعل در آتش بود از بهرِ میدان تیغ را

کار چون گویاست، بیکارست اظهارِ کمال

ترجمان باشد لبِ زخمِ نمایان تیغ را

عاشقِ صادق نمی‌گرداند از بیداد روی

صبح از خورشید می‌گیرد به دندان تیغ را

از دل‌آزاری بود آهن‌دلان را زندگی

خون گواراتر بود از آبِ حیوان تیغ را

هر کجا آن تیغِ ابرو از نیام آید برون

می‌کند بی‌جوهری در قبضه پنهان تیغ را

علمِ رسمی سینه‌صافان را نمی‌آید به کار

جوهر اینجا می‌شود خوابِ پریشان تیغ را

بر دلِ پیران مخور کز عجز سرپیش‌افکنان

بیشتر زیرِ سپر دارند پنهان تیغ را

هر که می‌داند بقای خویش صائب در فنا

می‌شمارد مغتنم چون مدِِّ احسان تیغ را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف قدرت و زیبایی یک تیغ (که نماد عشق و احساسات است) می‌پردازد. شاعر به طور استعاری از تیغ به عنوان ابزاری خونریز و بی‌رحم یاد می‌کند که باوجود زیبایی ظاهری‌اش، باعث درد و رنج می‌شود. تیغ، تجلی عشق صادقانه ایست که هرچند آزاردهنده است، اما همچنان ارزشمند و زیبا تلقی می‌شود. شاعر همچنین به تفاوت‌های ظاهری و باطنی میان عشق و درد اشاره دارد و به این نکته می‌پردازد که عشق واقعی به مانند تیغی است که قادر است هم زخم بزند و هم عشق را به نمایش بگذارد. در انتها، به اهمیت درک و پذیرش این تناقضات در زندگی و عشق اشاره می‌شود.