نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا گل ز عکس عارض او چیده است آب

در چشمه از نشاط نگنجیده است آب

بر روی آب آنچه نماید حباب نیست

صد پیرهن ز عکس تو بالیده است آب

تا سرو خوش خرام تو از باغ رفته است

رخسار خود ز موج خراشیده است آب

نعلش در آتش است ز هر موج پیش بحر

آسودگی ز عمر کجا دیده است آب

غلطد چنین که بر دم شمشیر خون من

هرگز به روی سبزه نغلطیده است آب

نگذاشت آب در جگر تیغ زخم من

از تیغ اگر چه زخم ندزدیده است آب

زینسان که من به نیک و بد دهر ساختم

با خار و گل ز لطف نجوشیده است آب

ضایع مساز حرف نصیحت به غافلان

بر روی پای خفته که پاشیده است آب؟

پیچد چنان که در تن خاکی روان من

در جویبار تنگ نپیچیده است آب

صائب ز خوشگواری آب است بی خبر

هر کس که از سفال ننوشیده است آب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و آرامش آب اشاره می‌کند و آن را نماد نشاط و زندگی می‌داند. او تصویر می‌کند که آب در چشمه شاداب است و نمی‌تواند خنکای خود را در مکان‌های دیگر حفظ کند. همچنین به تأثیر آب بر زندگی و احساسات انسان اشاره می‌کند، و می‌گوید که آب از زخم‌ها و دردها نمی‌کاهد و حتی نصایح و پندها هم در غفلت‌هایی که انسان دچار آن است، نادیده گرفته می‌شوند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که آب، در واقع نشانه‌ای از خوشگذرانی و زندگی است، اما کسانی که درگیر دنیای مادی هستند، از این حقیقت بی‌خبرند.