نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟

رفت از دستم عنان مژگان گیرایی کجاست؟

نعل من چون آب از هر موجه ای در آتش است

در ریاض آفرینش سرو بالایی کجاست؟

جبهه وا کرده طوطی را به گفتار آورد

شد فراموشم سخن، آیینه سیمایی کجاست؟

داغ مجنون می شود از مهر خاموشی زیاد

در میان این غزالان چشم گویایی کجاست؟

شیشه نازکدلی دارم مهیای شکست

ای سبکدستان، دل چون سنگ خارایی کجاست؟

نقش شیرین را به تردستی ز کوه بیستون

می توانم محو کردن، کارفرمایی کجاست؟

گردباد اینجا نفس را راست نتوانست کرد

در خور مجنون من دامان صحرایی کجاست؟

چند پرسی صائب از عالم تمنای تو چیست؟

در دل آزاده عاشق تمنایی کجاست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق شاعر درباره ی loneliness و فقدان اشاره دارد. شاعر در جستجوی زیبایی و امید است، اما در دنیایی تاریک و پر از درد به سر می‌برد. او به سوالاتی درباره‌ی چیزهایی که از دست داده و نمی‌تواند به آن‌ها دست یابد می‌پردازد، از جمله زیبایی، عشق و حقیقت. تصویرهایی از غزالان، طوطی، و گل‌ها نشان‌دهنده‌ی جستجوی او برای چیزهای مثبت در زندگی‌اش هستند، اما در نهایت احساس شکست و ناامیدی به وضوح حس می‌شود. شاعر با سوالاتش به نوعی به درون خود سفر می‌کند و از غم و اندوهش سخن می‌گوید.