نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست

سر به زیر انداختن چون بید مجنون بار ماست

پیش ما جز بیخودی دیگر متاعی باب نیست

خودفروشی بنده بی صاحب بازار ماست

این که از ما دست سیلاب حوادث کوته است

نیست از گردنکشی، از پستی دیوار ماست

پنبه برمی گیرد از مینا می پر زور ما

مهر خاموشی سپند گرمی بازار ماست

پیش ازین گر زنگ از دل می زدودند، این زمان

دیدن آیینه رویان جهان زنگار ماست

گلشن آرا را سواد نامه سربسته نیست

ورنه آن گل پیرهن در غنچه منقار ماست

نقش پای ما نگردد بار بردوش زمین

خار را خون در دل از شوق سبکرفتار ماست

شب به چشم ما نسازد روز روشن را سیاه

کلبه ما را چراغ از دیده بیدار ماست

گوشه گیری را به چشم خلق شیرین کرده است

خال مشکینی که در کنج دهان یار ماست

چون سبو در آشنایی ها گرانجان نیستیم

زود می گردد سبک، دوشی که زیر بار ماست

گرچه ما از چرب نرمی مومیایی گشته‌ایم

هر که را دیدیم صائب در شکست کار ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی مانند فقر، بی‌هویتی و ضعف اجتماعی اشاره دارد. شاعر از خجالت به خاطر تهیدستی سخن می‌گوید و سر به زیر انداختن را نشانهٔ ذلت می‌داند. او معتقد است که تنها چیزی که برایشان مانده بی‌خودی است و خودفروشی نیز به نوعی به تجارت آنها تبدیل شده است. شاعر به ناتوانی انسانی در برابر حوادث و مشکلات اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر ما به درستی عمل می‌کردیم، اکنون وضعیت بهتری داشتیم. او از زنگارهایی که بر روی آینهٔ زندگی نشسته حکایت می‌کند و می‌گوید اگر گلشن آرا نامه سربسته‌ای نداشت، زیبایی های بیشتری را می‌دیدیم. در نهایت، شاعر به سبکی و عدم وابستگی در آشنایی‌ها می‌پردازد و از تداوم تحمل سختی‌ها با وجود نرمی و فشاری که بر آنهاست، سخن می‌گوید. این شعر به نوعی انتقاد از وضعیت اجتماعی و انسانی عصر خود دارد و بر مشکلات و چالش‌هایی که مردم با آن مواجه‌اند، تأکید می‌کند.