غزل شمارهٔ ۹۵۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست
شمع در فانوس از پروانه خودکام ماست
چشم تا وا کرده ایم، از خویش بیرون رفته ایم
نقطه آغاز ما همچون شرر انجام ماست
از زبان شکوه ما عیش عالم تلخ شد
تلخی کام شکر از تلخی بادام ماست
ما که در بیت الحرام بیخودی داریم روی
بادبان کشتی می جامه احرام ماست
جای حیرت نیست صائب گر زمین گیرست دل
سالها شد زیر سنگ از آرزوی خام ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهی حالتی از یأس و ناامیدی است که در زندگی ما وجود دارد. بیتهای مختلف به تضاد بین زیبایی و تلخی پرداخته و از احساس گمگشتگی و غفلت سخن میگوید. شاعر میگوید که ما به جای توجه به خود و واقعیتهای زندگی، در خیال و آرزوهایمان گرفتار شدهایم. در نهایت، این تکرار ناکامی و تلخی در زندگی را بازتاب میدهد و نشان میدهد که امید و شادی از دست رفتهاند.