نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست

عینک ما چون حباب از کاسه زانوی ماست

گرچه در صحرای امکان پای خواب آلوده‌ایم

لامکان پر گرد وحشت از رم آهوی ماست

از شبیخون اجل منصور ما را باک نیست

دار مانند کمان حلقه بر بازوی ماست

از کمینگاه حوادث طبل وحشت خورده ایم

کار پیکان می کند هر کس که در پهلوی ماست

غنچه سان هر چند سر در جیب خود دزدیده ایم

عطسه بی اختیار صبحدم از بوی ماست

فکر رنگین از بهار خاطر ما لاله ای است

مصرع برجسته سروی از کنار جوی ماست

گرچه ما صائب زبان لاف را پیچیده‌ایم

گوش بر هر جا که اندازند گفت و گوی ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف وضعیت انسانی پرداخته که زندگی را با چالش‌ها و ترس‌ها درگیر است. در بیت‌های مختلف، شاعر به ویژگی‌های خود و همچنین به حسرت‌ها و آرزوهایش اشاره می‌کند. او از خواب‌آلودگی و ترس از مرگ صحبت می‌کند، اما در عین حال حکایت از زیبایی‌ها و لطافت‌های زندگی نیز دارد. در نهایت، او زبان لاف و گفت‌وگوها را به چالش می‌کشد و به وجود خود و غیرت انسانی‌اش افتخار می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و تشبیهات دلنشین، عمق احساسات و وضعیت زندگی را به تصویر می‌کشد.