نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست

دور دور می پرستان است تا مینا پرست

بر مراد ماست گردون تا قدح در گردش است

پشت ما بر کوه باشد تا خم از صهبا پرست

از شراب عشق رنگی نیست موجودات را

عالمی قالب تهی کردند و این مینا پرست

مور صحرای قناعت شو که برگ زندگی

گر پر کاهی است، در دامان این صحرا پرست

نشأه می حلقه بیرون در گردیده است

بس که از خواب و خمار آن نرگس شهلا پرست

بخت سبز از قلزم گردون سیمابی مجوی

گریه ای سر کن که آن عنبر درین دریا پرست

دام عقل است آن که چشمش می پرد بهر شکار

چشم دام عشق از سیمرغ و از عنقا پرست

یک سر بی کبر در نمرود زار خاک نیست

کاسه هر کس که می بینم ازین سکبا پرست

گر زند صد دور، آبش بر قرار خود بود

کاسه هر کس که چون گرداب از دریا پرست

ما سیه بختان سزاوار تبسم نیستیم

یک نظر گر می کند صائب به حال ما، پرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و شراب و حال و روز انسان‌ها سروده شده است. شاعر به بی‌حالی و غم اشاره دارد و می‌گوید جای غم خالی است و تا زمانی که دل و جان با صهبا (شراب) پر نشود، نمی‌توان به خوشی دست یافت. او به دنیای می‌پرستان و عشق می‌پردازد و بیان می‌کند که از عشق و شراب، رنگ و بویی برای موجودات نیست. همچنین به قدرت عشق و زیبایی آدمی اشاره دارد و تأکید می‌کند که بخت و تقدیر انسان‌ها یکسان نیست و آن‌ها که در عشق غرق شده‌اند، از درک حقیقت دورند. در نهایت، شاعر نگران حال سیه‌بختان است و آرزو دارد که آن‌ها هم از نگاه محبت‌آمیز صایب (خالق یا محبوب) بهره‌مند شوند.