نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرست

موج این وادی رگ جان، ریگ این صحرا سرست

از محیط آفرینش چون نیاید بوی خون؟

هر حبابی را که می بینی درین دریا سرست

نیست دستی در گریبان چاک گرداندن مرا

چون سبو دست مرا پیوند الفت با سرست

اهل دنیا مال را دارند بیش از جان عزیز

از سر دستار هر کس بگذرد اینجا سرست

مو شکافی را رواجی نیست در بازار عشق

هر که سر از پا نمی داند درین سودا سرست

تخت ما افتادگی و لشکر ما بی کسی

جوهر ذاتی است تیغ ما و تاج ما سرست

اشتها کامل چو شد، خون نعمت الوان بود

چون گران شد خواب، صائب بالش خارا سرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفاهیم عشق و جستجوی حقیقت در زندگی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که در مسیر عشق هر قدمی که برداریم، پیوندی عمیق با وجود و حقیقت این دنیا داریم. او اشاره می‌کند که عشق و ارتباطات واقعی فراتر از مادیات است و در عشق، مفاهیم قدرت و ثروت بی‌ارزش می‌شوند. شاعر به این نکته اشاره دارد که در دنیای عشق هیچ‌کس نمی‌تواند واقعیات را مخفی کند و هر کسی که پای در این راه گذاشته، به حقیقت ارتقاء یافته است. در نهایت، او به توانایی عشق در ایجاد ارتباط و عمیق شدن در شناخت خود اشاره دارد، جایی که همه چیز به یک سر و حقیقت واحد برمی‌گردد.