نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست

شعله آواز را در شب نمود دیگرست

نه لب از گفتن خبر دارد نه گوش از استماع

در میان اهل دل گفت و شنود دیگرست

حرف سایل سبز کردن گرچه باشد از کرم

حفظ آب روی اهل فقر جود دیگرست

در طریقت هستی هر کس به قدر نیستی است

بی وجودان را درین دیوان وجود دیگرست

می توان یک عمر پوشیدن که باشد تازه رو

کسوت عریان تنی را تار و پود دیگرست

چشم بد بسیار دارد در کمین آزادگی

طوق قمری سرو را چشم حسود دیگرست

گرچه دارد سودها آسودگی از باج و خرج

در زیان گشتن شریک خلق سود دیگرست

جای هر سنگ ملامت بر تن مجنون من

بخت ناساز دگر، چرخ کبود دیگرست

زنده می گردند از گفتار او دلمردگان

کلک صائب اصفهان را زنده رود دیگرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف انواع و جنبه‌های مختلف عشق، آزادی و حالاتی از زندگی می‌پردازد. شاعر از زلف معشوق به عنوان مرکزی برای دل‌ها یاد می‌کند و بیان می‌کند که در حالت عشق گفت‌وگو و ارتباطی خاص وجود دارد که متفاوت از دیگر ارتباطات است. او به تفاوت بین شکل ظاهری و باطن واقعی اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که در دنیا هر کس به اندازه عدم وجود خود بروز می‌کند. همچنین، به حسادت و آثار منفی آن اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که ارزش واقعی زندگی نباید تنها در مال و مقام سنجیده شود. در نهایت، شاعر به قدرت کلام و تأثیر آن بر جان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که کلام می‌تواند زنده‌کننده باشد حتی برای آن‌هایی که در زندگی دچار یأس شده‌اند.