نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است

شهربند دام باغ دلگشای ما بس است

خرقه بر بالای ارباب تجرد پینه است

پهلوی لاغر به جای بوریای ما بس است

بی نیازانیم، ما را ناز بالش گو مباش

غنچه خسبانیم، زانو متکای ما بس است

سیر چشمانیم، ما را بر زر گل چشم نیست

برگ سبزی از گلستان خونبهای ما بس است

چشم چون شبنم نمی دوزیم بر رخسار گل

غنچه منقار باغ دلگشای ما بس است

ما حریف چشم شور آب زمزم نیستیم

طاق ابروی تو محراب دعای ما بس است

این سگانی را که سیر آسمان رو داده است

استخوان را گر نگیرند از همای ما بس است

اصفهان گو پشت چشم از سرمه پر نازک مکن

خاک دامنگیر غربت توتیای ما بس است

بر لب خاموش ما قفل ادب تا کی زدن؟

تنگ گیری بر گلوی سرمه سای ما بس است

خوش نشین چهره گل همچو شبنم نیستیم

گر دهی در رخنه دیوار جای ما بس است

بر در بیگانگی گر مردم عالم زنند

معنی بیگانه صائب آشنای ما بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عالم عشق و زیبایی پرداخته و نشان‌دهنده‌ی احساسات عمیق و دل‌انگیزی است که شاعر تجربه کرده است. شاعر به محدودیت‌های زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دیوارهای این خانه، حجاب عشق را شکل می‌دهند. او بر این باور است که نیاز به چیزهای فانی ندارد و خوشی‌های ساده و طبیعی برایش کفایت می‌کند. شاعر از زیبایی‌های طبیعی، نظیر گل و شبنم، الهام می‌گیرد و به اهمیت تمنا و محبت در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، او به ارتباط عمیق با مکان و افراد اشاره دارد و بیان می‌کند که نجات و آشتی واقعی تنها از طریق محبت و شناخت حاصل می‌شود.