غزل شمارهٔ ۱۹ صائب
مین دل محزونیله بیر تازه قربانیز هله
زخم تیر غمزه مستینله بیجانیز هله
اولمادان غم چکمه ریز دور زمانیندان سنین
ناله و آه ایتمه ده دل ایندی حیرانیز هله
لطف ایدرسن، گرچه سن اغیاره هر دم دوستیم
روز و شب بیز فرقتینله زار و نالانیز هله
عید وصلینه مشرف اولمادان اغیار دون
دستینی بوس ایله دیک بیزاونلا شادانیز هله
دام دوزخ ایچره اغیار اولماسین اصلا خلاص
صائبا بیز جنت دلداره مهمانیز هله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر غم و اندوه عاشقانه است. شاعر به محبوب خود میگوید که تیرهای غم و یادش او را بیجان کرده و دلش در حیرت مانده است. او از محبت محبوبش درخواست میکند تا فرقت و جدایی را کم کند، زیرا روز و شب به خاطر این دوری در حال ناله و زاریاند. شاعر امیدوار است که به وصال محبوب برسد و با او شاد باشد، در حالی که از وجود دشمنان و بدخواهان پرهیز میکند. در نهایت، او به خوبی و زیبایی عشق واقعی اشاره میکند و از طرف دیگر به امید رسیدن به بهشت عشق خود صحبت میکند.