شمارهٔ ۱۲۰ صائب
صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ستاره سحر عشق چشم بیدارست
غبار لشکر غم ناله شرربارست
دلی که نیست در او شور عشق، ناقوس است
رگی که نیست در او پیچ تاب، زنارست
قدم ز دایره خود برون منه صائب
که حصن عافیت نقطه خط پرگارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و شور و شوق درونی میپردازد. ستاره سحر به نماد عشق و بیداری اشاره دارد و غبار لشکر غم نشان از غم و اندوه دارد. دل بدون عشق، شبیه ناقوسی است که صدایی ندارد و رگهایی که در آن عشق نیست، خالی و بیهیجاناند. شاعر از کسی میخواهد که از دایره خود خارج نشود، زیرا همین دایره میتواند منبع آرامش و امنیت باشد.