متفرقات — دیوان اشعار صائب
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۴ — سرگرانی مانع است از آمدن تیر ترا
- شمارهٔ ۳ — گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را
- شمارهٔ ۵ — تا نگیرم بوسه از لب گلعذار خویش را
- شمارهٔ ۲ - قطعه (در) تاریخ — چون به الهام الهی، گرداند
- شمارهٔ ۱ - مثنوی رزمیه (کذا) (قندهارنامه) — برازنده تاج و تخت و کلاه
- شمارهٔ ۹ — بی نگاه من نشد در عشق معشوقی تمام
- شمارهٔ ۷ — چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟
- شمارهٔ ۸ — پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟
- شمارهٔ ۱۲ — کام خود از کوشش امید می گیریم ما
- شمارهٔ ۶ — آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا
- شمارهٔ ۱۱ — سر به دیوار ندامت می زند تدبیر ما
- شمارهٔ ۱۰ — نیست ظرف راز عشق او حریم سینه را
- شمارهٔ ۱۳ — تا ز زیر سنگ می آید برون مجنون ما
- شمارهٔ ۱۴ — ازان پیوسته می لرزد دل از پاس قدم ما را
- شمارهٔ ۱۶ — یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را
- شمارهٔ ۱۵ — (سپندی شد عقیق صبر در زیر زبان ما را
- شمارهٔ ۱۹ — ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟
- شمارهٔ ۱۸ — به خودسازی بدل کن ای سیه دل خانه سازی را
- شمارهٔ ۱۷ — فروغ عارضت پروانه سازد شمع بالین را
- شمارهٔ ۲۰ — نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما!
- شمارهٔ ۲۱ — بزم عشق است میا از در عادت به درون
- شمارهٔ ۲۶ — رخنه در سنگ کند ناخن اندیشه ما
- شمارهٔ ۲۵ — تا به کی دور بود سایه ابراز سر ما؟
- شمارهٔ ۲۴ — نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا
- شمارهٔ ۲۲ — جان من رفتن ازین سینه بی کینه چرا؟
- شمارهٔ ۲۳ — گل روی تو چو شبنم نگران ساخت مرا
- شمارهٔ ۲۸ — رنگ بر روی گل آید ز وفاداری ما
- شمارهٔ ۲۷ — صیقلی می شود از زخم زبان سینه ما
- شمارهٔ ۲۹ — زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا
- شمارهٔ ۳۳ — غافل مشو ز رتبه شوق بلند ما
- شمارهٔ ۳۰ — (مده ز دست درین فصل جام صهبا را
- شمارهٔ ۳۱ — اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را
- شمارهٔ ۳۲ — در زیر بار مهره گل نیست دست ما
- شمارهٔ ۳۶ — (مردانه ازین خرقه سالوس برون آ
- شمارهٔ ۳۴ — قانع به جرعه نیست لب میگسار ما
- شمارهٔ ۳۵ — تا کی به شعله ای نزند جوش داغ ما؟
- شمارهٔ ۳۷ — از نغمه عشاق چه ذوق اهل هوس را؟
- شمارهٔ ۴۱ — لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلب
- شمارهٔ ۴۵ — (ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب
- شمارهٔ ۴۲ — چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب
- شمارهٔ ۴۴ — گل رخسار او در عالم آب
- شمارهٔ ۴۰ — چه غم از کشمکش ماست جهان گذران را؟
- شمارهٔ ۴۳ — گر ز روی خود براندازی نقاب
- شمارهٔ ۳۹ — هر نگه صد کاسه خون می خورد
- شمارهٔ ۳۸ — بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را
- شمارهٔ ۴۷ — هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست
- شمارهٔ ۴۹ — شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن است
- شمارهٔ ۵۳ — سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا
- شمارهٔ ۵۱ — چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟
- شمارهٔ ۴۶ — (حاجت از خاک مراد در میخانه طلب
- شمارهٔ ۴۸ — سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است
- شمارهٔ ۵۰ — خاکساری مشرب و افتادگی دین من است
- شمارهٔ ۵۲ — خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
- شمارهٔ ۵۸ — بهار مایه غفلت بود گرانان را
- شمارهٔ ۶۰ — چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟
- شمارهٔ ۶۱ — چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را
- شمارهٔ ۵۴ — ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا
- شمارهٔ ۵۵ — نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا
- شمارهٔ ۵۹ — به دست شانه مده زلف عنبرین بو را
- شمارهٔ ۵۷ — ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را
- شمارهٔ ۵۶ — سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را
- شمارهٔ ۶۴ — کو باده تا به سنگ زنم جام عقل را؟
- شمارهٔ ۶۷ — عیدست مرگ دست به هستی فشانده را
- شمارهٔ ۶۳ — باقی به حق، ز خویش فنا می کند ترا
- شمارهٔ ۶۶ — کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟
- شمارهٔ ۶۸ — مجنون کند فریب نگاهت غزاله را
- شمارهٔ ۶۲ — گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
- شمارهٔ ۶۹ — غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است
- شمارهٔ ۶۵ — (از رحم بر زمین نزد آسمان مرا
- شمارهٔ ۷۷ — تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است
- شمارهٔ ۷۰ — آن که صد شیوه به آن چشم سخنگو داده است
- شمارهٔ ۷۱ — لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است
- شمارهٔ ۷۳ — داغ مشکینم که ناف لاله ها را سوخته است
- شمارهٔ ۷۵ — دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است
- شمارهٔ ۷۴ — در غلط می افکند هر دم سپند بزم را
- شمارهٔ ۷۶ — بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است
- شمارهٔ ۷۲ — سبزه خط تو راه دل آگاه زده است
- شمارهٔ ۸۲ — عشق پنهانی خنک چون ناز حسن خانگی است
- شمارهٔ ۸۱ — آنچه می دانیش روی به خون اندوده ای است
- شمارهٔ ۸۴ — چشم ما طرفی کز آن رخسار آتشناک بست
- شمارهٔ ۷۸ — بر سر گردون گل انجم سرشک ما زده است
- شمارهٔ ۷۹ — از خمار خواب خوش یوسف به زندان آمده است
- شمارهٔ ۸۳ — هر که چشم رغبت از نظاره مرغوب بست
- شمارهٔ ۸۵ — بس که تند و تلخ و خشم آلود آن بدخو نشست
- شمارهٔ ۸۰ — گل ز تیغ غمزهاش در خاک و خون غلتیده است
- شمارهٔ ۸۷ — خوشدلی فرش است در هر جا شراب و ساز هست
- شمارهٔ ۹۲ — در محبت کام نتوان بی دل خونخواره یافت
- شمارهٔ ۹۰ — ذوقی از حرف محبت بی صفای سینه نیست
- شمارهٔ ۸۹ — (آتشین جانی چو من بر صفحه ایام نیست
- شمارهٔ ۸۸ — در محبت جز تهیدستی متاعی باب نیست
- شمارهٔ ۹۱ — تا خیال زلف او ره در دل دیوانه داشت
- شمارهٔ ۹۳ — پنجه غیرت دل پرویز را در هم شکست
- شمارهٔ ۸۶ — بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست
- شمارهٔ ۱۰۱ — فکر دنیای دنی کار خدانشناس است
- شمارهٔ ۹۴ — به این عنوان اگر قامت کشد سرو دلارایت
- شمارهٔ ۹۶ — تار و پود فلک از ناله پیچیده ماست
- شمارهٔ ۹۸ — پیش اشکم که خروشنده تر از سیلاب است
- شمارهٔ ۹۹ — چشمت از گوشه میخانه بلاخیزترست
- شمارهٔ ۹۵ — هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست
- شمارهٔ ۹۷ — پیش ارباب خرد رسم تکلف باب است
- شمارهٔ ۱۰۰ — در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست
- شمارهٔ ۱۰۴ — شور دریای وجود از سر پرشور من است
- شمارهٔ ۱۰۸ — روزگاری است که پایم ز چمن کوتاه است
- شمارهٔ ۱۰۹ — اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است
- شمارهٔ ۱۰۲ — چاره خاک نشینان به قضا ساختن است
- شمارهٔ ۱۰۵ — اشک از گرمی آه دل من گلگون است
- شمارهٔ ۱۰۶ — نامه لاله که داغ جگرش مضمون است
- شمارهٔ ۱۰۷ — یک سر زلف تو در چین و یکی ماچین است
- شمارهٔ ۱۰۳ — تا به کام است فلک، خار گل پیرهن است
- شمارهٔ ۱۱۴ — (دلم ز سینه به آن زلف تابدار گریخت
- شمارهٔ ۱۱۶ — سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست
- شمارهٔ ۱۱۷ — ترا که پنبه گوش شعور سیماب است
- شمارهٔ ۱۱۱ — دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است
- شمارهٔ ۱۱۳ — دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت
- شمارهٔ ۱۱۵ — مرا گشایش خاطر ز دامگاه بلاست
- شمارهٔ ۱۱۰ — راحت و محنت عالم به هم آمیخته است
- شمارهٔ ۱۱۲ — جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت
- شمارهٔ ۱۲۲ — کلام تلخ جبینان حلاوت آمیزست
- شمارهٔ ۱۲۰ — ستاره سحر عشق چشم بیدارست
- شمارهٔ ۱۲۱ — ترا که خط بناگوش ابجد نازست
- شمارهٔ ۱۱۸ — زبان شانه درازست بر سر عالم
- شمارهٔ ۱۲۳ — تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است
- شمارهٔ ۱۱۹ — دل آرمیده بود گفتگو چو هموارست
- شمارهٔ ۱۲۴ — سخن بلند چو گردد به وحی مقرون است
- شمارهٔ ۱۲۵ — ز ناله ام در و بام قفس نگارین است
- شمارهٔ ۱۲۹ — اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است
- شمارهٔ ۱۳۳ — ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیست
- شمارهٔ ۱۳۱ — جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیست
- شمارهٔ ۱۳۰ — ارباب همم را چه غم از بی پر و بالی است؟
- شمارهٔ ۱۲۸ — بر سبزه خط تکیه مکن موج سرابی است
- شمارهٔ ۱۳۲ — جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست
- شمارهٔ ۱۲۶ — هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست
- شمارهٔ ۱۲۷ — حیرتکده چشم مرا خواب ندیده است
- شمارهٔ ۱۳۹ — سرکشم ز ابر بهاری گذشته است
- شمارهٔ ۱۳۷ — ای دل بی درد، آزادی بس است
- شمارهٔ ۱۴۰ — غم پوشش برونم را گرفته است
- شمارهٔ ۱۳۸ — در چشم پاکبازان آن دلنواز پیداست
- شمارهٔ ۱۳۶ — زاهدان را گوشه خلوت بس است
- شمارهٔ ۱۳۵ — هر کس طمع روی دل از مردم خس داشت
- شمارهٔ ۱۳۴ — در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیست
- شمارهٔ ۱۴۱ — ای که گفتی نگاه خیره تو
- شمارهٔ ۱۴۳ — شنیدم آنقدر از دوستان تلخ
- شمارهٔ ۱۴۲ — زهرست بی تبسم شیرین شراب تلخ
- شمارهٔ ۱۴۴ — زلف مشکین تو سر در دامن محشر نهاد
- شمارهٔ ۱۴۶ — عقل را از مغز بیرون داغ سودا میبرد
- شمارهٔ ۱۴۷ — اگر چه باغ جهان از وفای گل خالی است
- شمارهٔ ۱۴۹ — ترا که برق بلا خوشه چین خرمن نیست
- شمارهٔ ۱۴۸ — قسم به شمع تجلی که پرتوش ازلی است
- شمارهٔ ۱۴۵ — سرو را از جلوه مستانه از جا میبرد
- شمارهٔ ۱۵۲ — ترخنده از عرق به می ناب زد رخت
- شمارهٔ ۱۵۳ — هستی نماند و در سر پوچ آرزو بجاست
- شمارهٔ ۱۵۵ — ما را بهشت نقد، تماشای دلبرست
- شمارهٔ ۱۵۱ — مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت
- شمارهٔ ۱۵۴ — ز اهل سخن مپرس مقام سخن کجاست
- شمارهٔ ۱۵۶ — چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است
- شمارهٔ ۱۵۷ — موج خطر سفینه اهل توکل است
- شمارهٔ ۱۵۰ — خیال طره او در دل خراب گذشت
- شمارهٔ ۱۶۱ — ناخن به سینه ریزی حسن هلال ازوست
- شمارهٔ ۱۶۲ — تا عارضت ز آتش می برفروخته است
- شمارهٔ ۱۵۸ — یعقوب بد نکرد که در هجر چشم باخت
- شمارهٔ ۱۶۵ — در جوش خلق کعبه حاجات گم شده است
- شمارهٔ ۱۶۴ — از سرد مهری آتش شوقم فسرده است
- شمارهٔ ۱۵۹ — امروز حسن خط به رخ او مسلم است
- شمارهٔ ۱۶۳ — زلفت که همچو شام غریبان گرفته است
- شمارهٔ ۱۶۰ — نرمی حصار عافیت جان روشن است
- شمارهٔ ۱۶۹ — آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است
- شمارهٔ ۱۷۰ — دارد سری به کاکل او هر سری که هست
- شمارهٔ ۱۷۳ — بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست
- شمارهٔ ۱۷۲ — عشق ترا به رونق ما احتیاج نیست
- شمارهٔ ۱۶۶ — خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
- شمارهٔ ۱۶۷ — دل بی خیال طایر شهپر بریده است
- شمارهٔ ۱۶۸ — از پسته تو شور ملاحت چکیده است
- شمارهٔ ۱۷۱ — (در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست
- شمارهٔ ۱۷۵ — بر رنگ عصمت تو می ناب دست یافت
- شمارهٔ ۱۸۰ — می بی نمک صحبت احباب حرام است
- شمارهٔ ۱۷۸ — رخساره گلرنگ تو گلزار بهشت است
- شمارهٔ ۱۷۹ — رخسار تو شاداب تر از لاله طورست
- شمارهٔ ۱۷۴ — در گلشن وجود ره بوالفضول نیست
- شمارهٔ ۱۷۷ — تا چند ز رسوا شدن راز توان سوخت؟
- شمارهٔ ۱۷۶ — از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت
- شمارهٔ ۱۸۱ — آغاز خط آن شوخ به عشاق رحیم است
- شمارهٔ ۱۸۵
- شمارهٔ ۱۸۶ — از خموشی هرکه سر در جیب فکرت میبرد
- شمارهٔ ۱۸۹ — کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد
- شمارهٔ ۱۸۲ — از وصل، ملال دل خرم نمکین است
- شمارهٔ ۱۸۴ — (راه سخنم معنی بسیار گرفته است
- شمارهٔ ۱۸۷ — ناله بلبل به بال شیون ما می پرد
- شمارهٔ ۱۸۸ — تا به برگ سبز، خط او چمن را یاد کرد
- شمارهٔ ۱۸۳ — روی دل این خسته به آن چشم سخنگوست
- شمارهٔ ۱۹۱ — (در گلستانی که روید دام چون سنبل ز خاک
- شمارهٔ ۱۹۳ — می چسان مغز من آتش روان را پرورد؟
- شمارهٔ ۱۹۲ — بوی خون از غنچه گل بر دماغم می خورد
- شمارهٔ ۱۹۵ — من کیم تا دست امیدم به آن دامن رسد؟
- شمارهٔ ۱۹۰ — ناله من بزم عشرت را مصیبتخانه کرد
- شمارهٔ ۱۹۴ — بر گل رخسار او تا زلف پیچ و تاب زد
- شمارهٔ ۱۹۶ — بی تو بر من شش جهت چون خانه زنبور شد
- شمارهٔ ۱۹۷ — تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد
- شمارهٔ ۱۹۸ — از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد
- شمارهٔ ۲۰۲ — شوربختم، دل به آن کنج دهانم میکشد
- شمارهٔ ۲۰۰ — وقت شد تا لشکر خط ماه تا ماهی کشد
- شمارهٔ ۲۰۱ — هر قدر نقاش نقش او به دقت میکشد
- شمارهٔ ۲۰۵ — هیچ کس بی گوشمال روزگار آدم نشد
- شمارهٔ ۲۰۴ — داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد
- شمارهٔ ۱۹۹ — دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شد
- شمارهٔ ۲۰۳ — خط ظالم از گل رخسار او کین می کشد
- شمارهٔ ۲۱۰ — رفت ایام جوانی، شوق در جانم نماند
- شمارهٔ ۲۰۸ — شد بهار و غنچه ما همچنان در خاک ماند
- شمارهٔ ۲۱۳ — فتنه و آشوب از هرسو به من رو کردهاند
- شمارهٔ ۲۰۶ — زخم گستاخم لب تیغ شهادت میمکد
- شمارهٔ ۲۰۷ — از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند
- شمارهٔ ۲۰۹ — یادگار عشق داغی در دل دیوانه ماند
- شمارهٔ ۲۱۱ — روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو داده اند
- شمارهٔ ۲۱۲ — وقت جمعی خوش که تخمی در ته گل کردهاند
- شمارهٔ ۲۱۴ — زهر در پیمانه کردم انگبین پنداشتند
- شمارهٔ ۲۱۶ — پنبه از بی طالعی ناخن به داغم می زند
- شمارهٔ ۲۲۰ — گه لب لعلش دهد دشنام و گه تحسین کند
- شمارهٔ ۲۱۸ — روز روشن آه ما بر قلب گردون می زند
- شمارهٔ ۲۱۹ — اهل دعوی خط به حرف اهل معنی می کشند
- شمارهٔ ۲۲۱ — می گذارد کفش هر کس پیش پای میهمان
- شمارهٔ ۲۱۷ — ناله ام ناخن به داغ عندلیبان می زند
- شمارهٔ ۲۱۵ — نغمه و گفتار خوش ارواح را بال و پرند
- شمارهٔ ۲۲۴ — ز عشق افزون تمنای دل خودکام می گردد
- شمارهٔ ۲۲۸ — خطش خورشید را در دامگاه هاله می آرد
- شمارهٔ ۲۲۷ — کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟
- شمارهٔ ۲۲۲ — روح را با تن شکمپرور برابر میکند
- شمارهٔ ۲۲۹ — ز آب تیغ او هر بیجگر سربرنمی آرد
- شمارهٔ ۲۲۶ — دل عاشق به جنت قانع از دلبر نمی گردد
- شمارهٔ ۲۲۳ — میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم
- شمارهٔ ۲۲۵ — کدامین سینه مجروح مهمان تو می گردد؟
- شمارهٔ ۲۳۵ — چه زنگ از خاطر من دیده نمناک بردارد؟
- شمارهٔ ۲۳۴ — خوشا دردی که مهرم از لب خاموش بردارد
- شمارهٔ ۲۳۷ — مگر شمشیر او امروز آب تازه ای دارد؟
- شمارهٔ ۲۳۳ — ازان فرهاد دایم جای در کوه و کمر دارد
- شمارهٔ ۲۳۶ — برای دیگران صد گل گشایش بر جبین دارد
- شمارهٔ ۲۳۲ — (غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد
- شمارهٔ ۲۳۰ — نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟
- شمارهٔ ۲۳۱ — خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد
- شمارهٔ ۲۴۵ — (دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند
- شمارهٔ ۲۴۲ — داغ عاشق سازگاری کی به مرهم میکند؟
- شمارهٔ ۲۴۰ — گه تبسم از لبش، گاهی سخن گل می کند
- شمارهٔ ۲۴۱ — نشأه دیوانگی تکلیف باغم می کند
- شمارهٔ ۲۳۸ — خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد
- شمارهٔ ۲۳۹ — کسی چون چشم ازان رخسار آتشناک برگیرد؟
- شمارهٔ ۲۴۳ — چشم مستت سرمه را بیهوشدارو میکند
- شمارهٔ ۲۴۴ — با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند
- شمارهٔ ۲۵۱ — یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود
- شمارهٔ ۲۴۶ — چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟
- شمارهٔ ۲۵۳ — شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود
- شمارهٔ ۲۴۷ — رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند
- شمارهٔ ۲۴۸ — حقپرستانی که از عشق خدا دم میزنند
- شمارهٔ ۲۵۲ — چشم من دایم سپند آتش رخساره بود
- شمارهٔ ۲۵۰ — چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود
- شمارهٔ ۲۴۹ — یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند
- شمارهٔ ۲۵۴ — در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود
- شمارهٔ ۲۵۹ — عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد
- شمارهٔ ۲۵۷ — گنج در ویرانه من مار ارقم میشود
- شمارهٔ ۲۶۱ — آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید
- شمارهٔ ۲۶۰ — عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید
- شمارهٔ ۲۵۸ — کی دلِ دیوانهٔ من رام آهو میشود؟
- شمارهٔ ۲۵۶ — دل سیاه ارباب غیرت را ز منت میشود
- شمارهٔ ۲۵۵ — بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود
- شمارهٔ ۲۶۹ — امید وقت خوش از جمع دیوان داشتم، غافل
- شمارهٔ ۲۶۸ — ز راه چشم، غم در جان غم فرسود می پیچد
- شمارهٔ ۲۶۵ — ز شور بلبلان گل از هوای خود نمی افتد
- شمارهٔ ۲۶۷ — شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد
- شمارهٔ ۲۶۴ — خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد
- شمارهٔ ۲۶۳ — گل نشکفته من در چمن هرگز نمیخوابد
- شمارهٔ ۲۶۶ — مصفا چون شود دل در غبار تن نمیگنجد
- شمارهٔ ۲۶۲ — خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید
- شمارهٔ ۲۷۳ — به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد
- شمارهٔ ۲۷۷ — قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد
- شمارهٔ ۲۷۶ — (جنون از نشئه هشیاری من ننگ میگیرد
- شمارهٔ ۲۷۵ — زمین خشک، گلزار از می گلفام میگردد
- شمارهٔ ۲۷۱ — ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد
- شمارهٔ ۲۷۲ — به کوی عشق زاهد دشمن ناموس می گردد
- شمارهٔ ۲۷۰ — چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد
- شمارهٔ ۲۷۴ — کم و بیش جهان در نیستی همسنگ میگردد
- شمارهٔ ۲۸۱ — نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد
- شمارهٔ ۲۸۴ — بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد
- شمارهٔ ۲۷۹ — نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
- شمارهٔ ۲۸۵ — نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد
- شمارهٔ ۲۸۳ — نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد
- شمارهٔ ۲۸۰ — کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان
- شمارهٔ ۲۸۲ — تماشای تو از دل سینهها را پاک میسازد
- شمارهٔ ۲۷۸ — ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم
- شمارهٔ ۲۸۸ — کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
- شمارهٔ ۲۸۷ — صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
- شمارهٔ ۲۹۰ — ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد
- شمارهٔ ۲۹۲ — رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
- شمارهٔ ۲۸۹ — ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
- شمارهٔ ۲۹۳ — چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
- شمارهٔ ۲۹۱ — جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
- شمارهٔ ۲۸۶ — که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟
- شمارهٔ ۲۹۵ — گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
- شمارهٔ ۲۹۷ — به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد
- شمارهٔ ۲۹۸ — اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش
- شمارهٔ ۲۹۹ — گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند
- شمارهٔ ۳۰۱ — گرفتار محبت دوست از دشمن نمیداند
- شمارهٔ ۲۹۴ — همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلتد
- شمارهٔ ۲۹۶ — کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
- شمارهٔ ۳۰۰ — دل سودایی من یار را اغیار می داند
- شمارهٔ ۳۰۲ — دلم در سینه درس ناله مستانه میخواند
- شمارهٔ ۳۰۵ — شود رد خلایق هرکه را الله میخواهد
- شمارهٔ ۳۰۴ — طبیب پست فطرت خلق را رنجور می خواهد
- شمارهٔ ۳۰۶ — خوشا دردی که هر مو بر تن من در خروش آید
- شمارهٔ ۳۰۸ — به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آید
- شمارهٔ ۳۰۹ — اگر خواهی سر مویی نپیچد سر ز فرمانت
- شمارهٔ ۳۰۳ — حجاب بیزبانم رخصت گفتار میخواهد
- شمارهٔ ۳۰۷ — ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید
- شمارهٔ ۳۱۲ — آن که چشمان ترا نشأه بیهوشی داد
- شمارهٔ ۳۱۳ — (یک ادای نمکین در همه عمر نکرد
- شمارهٔ ۳۱۵ — گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد
- شمارهٔ ۳۱۷ — حسن خط پرده فهمیدن مضمون گردد
- شمارهٔ ۳۱۶ — اگر ابروی تو محراب نمازم گردد
- شمارهٔ ۳۱۰ — مگر پروانه حرفی از کنار و بوس می گوید؟
- شمارهٔ ۳۱۱ — (صبا در هم خبر از طره جانانه می گوید
- شمارهٔ ۳۱۴ — زلف او کی به خیال من غمناک افتد؟
- شمارهٔ ۳۱۹ — شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد
- شمارهٔ ۳۲۰ — بوی گل مژده آشوب جنون می آرد
- شمارهٔ ۳۲۱ — شوربختی ز دو چشم تر ما می بارد
- شمارهٔ ۳۲۴ — نمک لعل تو کی چشمه حیوان دارد؟
- شمارهٔ ۳۲۳ — ناله ام کاوش ازان خنجر مژگان دارد
- شمارهٔ ۳۲۲ — هر که را می نگری شکوه ز قسمت دارد
- شمارهٔ ۳۲۵ — اشک ما آتش حل کرده به دامن دارد
- شمارهٔ ۳۱۸ — عیب در چشم و دل پاک هنر میگردد
- شمارهٔ ۳۲۷ — با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد
- شمارهٔ ۳۳۳ — هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد
- شمارهٔ ۳۲۶ — چمن خلد کی این لاله و نسرین دارد؟
- شمارهٔ ۳۳۰ — داغم از خنده بیهوده خود، می ترسم
- شمارهٔ ۳۲۸ — خنک آن دل که ز وسواس تمنا گذرد
- شمارهٔ ۳۳۱ — قطع امید ازان زلف دوتا نتوان کرد
- شمارهٔ ۳۳۲ — برو ای غیر به ما داغ محبت مفروش
- شمارهٔ ۳۲۹ — رهنوردی که مدارش به توکل گذرد
- شمارهٔ ۳۳۶ — نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود
- شمارهٔ ۳۳۵ — مرغ من در بغل بیضه هم آزاد نبود
- شمارهٔ ۳۳۴ — هر کجا از خط سبز تو سخن می خیزد
- شمارهٔ ۳۴۱ — مگر از ناله بلبل دل ما بگشاید
- شمارهٔ ۳۳۷ — مصر روشن ز جمال مه کنعان نشود
- شمارهٔ ۳۳۹ — سخنی کز دهن تنگ تو برمیآید
- شمارهٔ ۳۳۸ — رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن
- شمارهٔ ۳۴۰ — خون به جوشم ز خط غالیهگون میآید
- شمارهٔ ۳۴۷ — چو دست خود به دعا می پرست بردارد
- شمارهٔ ۳۴۳ — دو دل شوم چو به زلفش مرا نگاه افتد
- شمارهٔ ۳۴۶ — کسی که کاوش عشقی درون خود دارد
- شمارهٔ ۳۴۴ — کجا دماغ تو گرم از شراب میگردد؟
- شمارهٔ ۳۴۹ — شراب روز دل لاله را سیه دارد
- شمارهٔ ۳۴۲ — گلی از عیش نچیدم که ملالی نرسید
- شمارهٔ ۳۴۵ — درین ریاض کسی خوشه اش دو سر دارد
- شمارهٔ ۳۴۸ — لبش به ظاهر اگر حرف شکرین دارد
- شمارهٔ ۳۵۲ — به آه سرد دل خود دو نیم باید کرد
- شمارهٔ ۳۵۵ — سبکروی به صف دشمنان شبیخون زد
- شمارهٔ ۳۵۷ — غریب کوی تو در هر کجا وطن سازد
- شمارهٔ ۳۵۱ — به حسن، خیرگی ما چه می تواند کرد؟
- شمارهٔ ۳۵۴ — سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد
- شمارهٔ ۳۵۶ — چو شبنم آن که دل خویش با صفا سازد
- شمارهٔ ۳۵۰ — ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد
- شمارهٔ ۳۵۳ — ز سرنوشت قضا احتراز نتوان کرد
- شمارهٔ ۳۵۹ — غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد
- شمارهٔ ۳۶۰ — به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد
- شمارهٔ ۳۶۲ — شکسته بند قناعت مرا دهان بسته است
- شمارهٔ ۳۶۳ — کجا به سیر چمن با رخ گشاده نشد
- شمارهٔ ۳۶۱ — مس وجود مرا درد کیمیا باشد
- شمارهٔ ۳۶۵ — سحر که پرده ز رخ گلرخان براندازند
- شمارهٔ ۳۵۸ — دل رمیده به این خاکدان نمی سازد
- شمارهٔ ۳۶۴ — رخ تو روی نگاه از پری بگرداند
- شمارهٔ ۳۷۳ — فیض در دامن صحرای جنون می باشد
- شمارهٔ ۳۷۲ — محنت مردم آزاده فزونتر باشد
- شمارهٔ ۳۷۰ — به تیغ هر که شود کشته پایدار شود
- شمارهٔ ۳۶۶ — درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند
- شمارهٔ ۳۶۹ — ز هر نهال به قد سرو اگر زیاده بود
- شمارهٔ ۳۶۷ — دلاوران که صف کارزار می شکنند
- شمارهٔ ۳۷۱ — ز درد می دل زهاد با صفا نشود
- شمارهٔ ۳۶۸ — ترا که چتر زراندود آفتاب بود
- شمارهٔ ۳۷۹ — عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟
- شمارهٔ ۳۷۴ — آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند
- شمارهٔ ۳۸۱ — خلد تسخیر دل اهل محبت نکند
- شمارهٔ ۳۸۰ — آه را یاد سر زلف تو پیچیده کند
- شمارهٔ ۳۷۸ — دل چو آرایش مژگان تر خویش کند
- شمارهٔ ۳۷۵ — ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند
- شمارهٔ ۳۷۷ — نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند
- شمارهٔ ۳۷۶ — سرزلف سخن آن روز به دستم دادند
- شمارهٔ ۳۸۴ — عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند
- شمارهٔ ۳۸۷ — می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود
- شمارهٔ ۳۸۵ — داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند
- شمارهٔ ۳۸۲ — باده ای را نپرستم که خرابم نکند
- شمارهٔ ۳۸۹ — (چشمت که راه توبه احباب می زند
- شمارهٔ ۳۸۸ — پیش ازین سینه ام از چاک گلستانی بود
- شمارهٔ ۳۸۳ — عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند
- شمارهٔ ۳۸۶ — دل به خال تو عبث چشم طمع دوخته بود
- شمارهٔ ۳۹۰ — چون لاله هر که باده حمرا نمی زند
- شمارهٔ ۳۹۷ — این ناقصان که فخر به انساب می کنند
- شمارهٔ ۳۹۶ — در خشت خم به چشم حقارت نظر مکن
- شمارهٔ ۳۹۲ — ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند
- شمارهٔ ۳۹۴ — چندان که ممکن است کسی مردمی کند
- شمارهٔ ۳۹۳ — تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟
- شمارهٔ ۳۹۱ — دم گرچه پیش آینه عالم نمیزند
- شمارهٔ ۳۹۵ — اول به ظالمان اثر ظلم می رسد
- شمارهٔ ۴۰۰ — خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود
- شمارهٔ ۴۰۲ — دل روبرو به خنجر مژگان چرا شود
- شمارهٔ ۳۹۸ — تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟
- شمارهٔ ۴۰۵ — ای سنگدل عقیق تو بدنام می شود
- شمارهٔ ۴۰۱ — (هرگه لبت به خنده تبسم ادا شود
- شمارهٔ ۳۹۹ — مژگان من ز اشک دمی بی گهر نبود
- شمارهٔ ۴۰۴ — عمرم به تلخکامی مل خرج می شود
- شمارهٔ ۴۰۳ — آنجا که عارض تو ز می لاله گون شود
- شمارهٔ ۴۱۰ — عاشق عنان به چرخ مقوس نمی دهد
- شمارهٔ ۴۰۹ — آیینه ات ز چشم بدان بی صفا شده است
- شمارهٔ ۴۰۶ — از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود
- شمارهٔ ۴۰۷ — هرکس که از رخ تو نظر آب میدهد
- شمارهٔ ۴۱۱ — هرگز کسی ز قافله دل نشان ندید
- شمارهٔ ۴۰۸ — گل بوی بی وفایی ارواح می دهد
- شمارهٔ ۴۱۳ — تبسمی پی دشنام تلخ در کارست
- شمارهٔ ۴۱۲ — به جای قطره باران به کشت طالع ما
- شمارهٔ ۴۱۸ — گفتار او غم از دل ناکام می برد
- شمارهٔ ۴۱۹ — تا چند ناگواری از اندازه بگذرد؟
- شمارهٔ ۴۲۰ — تنها نه کار من به نگاه نخست کرد
- شمارهٔ ۴۱۵ — مرا در آتش بی رحمی عتاب مسوز
- شمارهٔ ۴۱۴ — چه شد دگر که فغان از دلم خروش کشید؟
- شمارهٔ ۴۱۷ — رونق ز لاله زار تو خط سیاه برد
- شمارهٔ ۴۱۶ — نسیم از چمن و مشک از ختن گوید
- شمارهٔ ۴۲۱ — کی دیدمش که گریه سر حرف وا نکرد؟
- شمارهٔ ۴۲۵ — آخر غبار خط تو گرد کساد شد
- شمارهٔ ۴۲۲ — تا عشق هست ناله به فریاد می رسد
- شمارهٔ ۴۲۸ — آثار عشق در دل چون سنگ من نماند
- شمارهٔ ۴۲۶ — خالش بلای جان ز خط مشکبار شد
- شمارهٔ ۴۲۳ — جان چون کمال یافت به جانانه می رسد
- شمارهٔ ۴۲۷ — بال و پر محیط ز موج آشکاره شد
- شمارهٔ ۴۲۴ — از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد
- شمارهٔ ۴۲۹ — گردنکشی مکن که ضعیفان به آه سرد
- شمارهٔ ۴۳۱ — روشندلان که آینه جان زدوده اند
- شمارهٔ ۴۳۲ — این ریش پروران که گرفتار شانه اند
- شمارهٔ ۴۳۴ — رخسار تو با خط سیه کار چه سازد؟
- شمارهٔ ۴۳۶ — از دیده حیرت زده چون آب نریزد؟
- شمارهٔ ۴۳۵ — می بی خبر از نرگس شهلای تو ریزد
- شمارهٔ ۴۳۰ — مردم ز حد خویش برون پا نهادهاند
- شمارهٔ ۴۳۷ — در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شد
- شمارهٔ ۴۳۳ — جوش سخن من بود از جذبه مردان
- شمارهٔ ۴۴۴ — جویای تو آسودگی از مرگ نبیند
- شمارهٔ ۴۳۹ — توفیق، مرا رخت به منزل نرساند
- شمارهٔ ۴۴۵ — تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
- شمارهٔ ۴۳۸ — لب تشنه تو، سوخته ای نیست نباشد
- شمارهٔ ۴۴۱ — چون حرف زند، غنچه ز گفتار بماند
- شمارهٔ ۴۴۰ — ترسم که مرا عشق به مردی نرساند
- شمارهٔ ۴۴۳ — کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟
- شمارهٔ ۴۴۲ — جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند
- شمارهٔ ۴۴۷ — (شکست حال پریشان ما چه فایده دارد؟
- شمارهٔ ۴۴۹ — عجب نباشد اگر دل ز آسمان بگریزد
- شمارهٔ ۴۵۰ — خراب شو که به ملک خراب باج نباشد
- شمارهٔ ۴۴۶ — احوال دل خسته به اغیار مگویید
- شمارهٔ ۴۵۱ — همت عالی نظر به پست ندارد
- شمارهٔ ۴۴۸ — کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟
- شمارهٔ ۴۵۳ — ره به فروغ رخش نقاب نگیرد
- شمارهٔ ۴۵۲ — دور قدح را مه تمام ندارد
- شمارهٔ ۴۵۴ — طالع ما عیش را غم می کند
- شمارهٔ ۴۵۸ — خار پیراهن مشو آسودگان خاک را
- شمارهٔ ۴۵۹ — غم مرا در جان بی حاصل نمی گیرد قرار
- شمارهٔ ۴۵۶ — نه هر دل جای سودای تو باشد
- شمارهٔ ۴۶۰ — آشیان بلبلان پر گل شد از جوش بهار
- شمارهٔ ۴۶۱ — باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر
- شمارهٔ ۴۵۷ — هر که نبرد آب خود چشمه کوثر شود
- شمارهٔ ۴۵۵ — گریهٔ ما دل به طوفان میدهد
- شمارهٔ ۴۶۳ — نوازش می کند بی حاصلان را آسمان کمتر
- شمارهٔ ۴۶۷ — ای دل بی تاب زاری واگذار
- شمارهٔ ۴۶۸ — رزق نزدیکان حق آید به پای خویشتن
- شمارهٔ ۴۶۴ — با بخت تیره کوکب ما را چه اعتبار؟
- شمارهٔ ۴۶۶ — اقبال، گلی از چمن نیت خیرست
- شمارهٔ ۴۶۵ — درویش خامش است ز مبرم کشنده تر
- شمارهٔ ۴۶۹ — رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز
- شمارهٔ ۴۶۲ — ای ز رویت هر نظر محو تماشای دگر
- شمارهٔ ۴۷۱ — چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش
- شمارهٔ ۴۷۳ — یوسف من از زلیخا مشربان دامن بکش
- شمارهٔ ۴۷۰ — سرو از قد تو کسب رعونت کند هنوز
- شمارهٔ ۴۷۲ — مست ناز من چنین مغرور و بی پروا مباش
- شمارهٔ ۴۷۷ — آن که از چاک دل خویش بود محرابش
- شمارهٔ ۴۷۴ — سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش
- شمارهٔ ۴۷۵ — کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
- شمارهٔ ۴۷۶ — فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش
- شمارهٔ ۴۸۱ — به گوشه قفس از آشیانه قانع باش
- شمارهٔ ۴۸۳ — خطی که دمید گرد رخسارش
- شمارهٔ ۴۷۹ — موجه ای کو که ز دریا نبود ما و منش؟
- شمارهٔ ۴۸۰ — خرقه ای دوختم از داغ جنون بر تن خویش
- شمارهٔ ۴۸۵ — در گرد خط نهان شد روی عرق فشانش
- شمارهٔ ۴۷۸ — آه کان سرو گل اندام ز رعنایی ها
- شمارهٔ ۴۸۲ — از عشق اگر لاف زنی دشمن کین باش
- شمارهٔ ۴۸۴ — تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش
- شمارهٔ ۴۹۰ — بازآ که بی تو رنگ نیاید به روی گل
- شمارهٔ ۴۸۸ — هر کس که چون صدف دهن خویش کرد پاک
- شمارهٔ ۴۹۱ — گرچه زنگ خاطر تن پروران چون روزه ام
- شمارهٔ ۴۸۷ — لاله آتش زبان افروخت در گلشن چراغ
- شمارهٔ ۴۹۲ — میتراود وحشت از بوم و بر کاشانهام
- شمارهٔ ۴۸۶ — هر که پیش از مرگ مرد از یک جهان غم شد خلاص
- شمارهٔ ۴۸۹ — زلفت ز کجا و ز کجا سلسله مشک
- شمارهٔ ۴۹۳ — دیده از صورتپرستی بسته بود آیینهام
- شمارهٔ ۴۹۹ — در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم
- شمارهٔ ۴۹۴ — من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان
- شمارهٔ ۴۹۷ — تیغ کوه همتم، دامن ز صحرا می کشم
- شمارهٔ ۴۹۵ — جلوهای مستانه زان گلگونقبا میخواستم
- شمارهٔ ۴۹۸ — پرده بر حسن عمل از دامن تر می کشم
- شمارهٔ ۴۹۶ — چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم
- شمارهٔ ۵۰۰ — چون نظر بر روی آن دشمن مروت میکنم
- شمارهٔ ۵۰۱ — گریه را بیطاقتی آموختن حق من است
- شمارهٔ ۵۰۹ — من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟
- شمارهٔ ۵۰۸ — به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم
- شمارهٔ ۵۰۶ — چون به دریا روی با این دیده پر نم کنیم
- شمارهٔ ۵۰۴ — در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانهایم
- شمارهٔ ۵۰۵ — ما به زور اشک، موج از روی جیحون می بریم
- شمارهٔ ۵۰۳ — (تا به چند از گریه آزار دل جیحون دهم؟
- شمارهٔ ۵۰۷ — ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم
- شمارهٔ ۵۰۲ — نیست ناخن در کف و مشکلگشایی میکنم
- شمارهٔ ۵۱۶ — جذبه ای کو که ازین نشأه به پرواز آیم؟
- شمارهٔ ۵۱۰ — به بوسی قانع از لبهای شکربار چون گردم؟
- شمارهٔ ۵۱۱ — نمی کردم به نیرنگ خزان ترک وفاداری
- شمارهٔ ۵۱۵ — نتوان کرد به زندان بدن محصورم
- شمارهٔ ۵۱۳ — من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم
- شمارهٔ ۵۱۷ — گرچه خاکیم پذیرای دل و جان شده ایم
- شمارهٔ ۵۱۴ — بر سر خوان امل دست هوس میبندم
- شمارهٔ ۵۱۲ — فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم
- شمارهٔ ۵۱۹ — دلی گرفته تر از غنچه در بغل دارم
- شمارهٔ ۵۲۰ — خدنگ او نظری دوخته است بر بالم
- شمارهٔ ۵۲۴ — کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟
- شمارهٔ ۵۲۲ — ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم
- شمارهٔ ۵۲۱ — شکار جذبه توفیق شد گریبانم
- شمارهٔ ۵۲۳ — برون ز شیشه افلاک همچو رنگ زدیم
- شمارهٔ ۵۲۵ — به هفت آب، دهن از شراب می شویم
- شمارهٔ ۵۱۸ — اگر سیاه دلم داغ لاله زار توام
- شمارهٔ ۵۳۱ — دل را به زلف حسن شمایل نمی دهم
- شمارهٔ ۵۲۶ — فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام
- شمارهٔ ۵۳۳ — از شرم عشق دیده خونبار بسته ایم
- شمارهٔ ۵۳۰ — کو می که اختیار خرد را به او دهم؟
- شمارهٔ ۵۲۹ — گاهی به کوه و گاه به صحرا نمی روم
- شمارهٔ ۵۲۸ — در کار عشق سعی چو فرهاد میکنم
- شمارهٔ ۵۲۷ — صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم
- شمارهٔ ۵۳۲ — حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم
- شمارهٔ ۵۳۸ — رفتیم و کوی او به رقیبان گذاشتیم
- شمارهٔ ۵۳۶ — راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم
- شمارهٔ ۵۳۴ — پیش قضا طلسم ز تدبیر بسته ایم
- شمارهٔ ۵۴۱ — ما را به تو شد راهنما راهبر چشم
- شمارهٔ ۵۳۷ — از خط به مهربانی ما بدگمان مشو
- شمارهٔ ۵۳۹ — گرم نصیحت دل دیوانه خودیم
- شمارهٔ ۵۴۰ — چون گل پی رنگینی دستار نباشم
- شمارهٔ ۵۳۵ — دام امید در ره ایام بستهایم
- شمارهٔ ۵۴۴ — ما داغ جنون را به سویدا نفروشیم
- شمارهٔ ۵۴۳ — دلبستگیی با دل بی کینه نداریم
- شمارهٔ ۵۴۵ — به کویش مشت خاکی می فرستم
- شمارهٔ ۵۴۲ — ما حسرت دیدار تو در سینه شکستیم
- شمارهٔ ۵۴۶ — گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن
- شمارهٔ ۵۴۷ — مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن
- شمارهٔ ۵۴۸ — درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من
- شمارهٔ ۵۴۹ — از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من
- شمارهٔ ۵۵۵ — ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن
- شمارهٔ ۵۵۱ — نیست غیری در حریم دیده نمناک من
- شمارهٔ ۵۵۲ — منقلب گشته است از دور فلک احوال من
- شمارهٔ ۵۵۷ — به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن
- شمارهٔ ۵۵۳ — خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون
- شمارهٔ ۵۵۰ — خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من
- شمارهٔ ۵۵۶ — کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟
- شمارهٔ ۵۵۴ — زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
- شمارهٔ ۵۶۵ — رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو
- شمارهٔ ۵۵۹ — نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من
- شمارهٔ ۵۶۳ — ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
- شمارهٔ ۵۶۴ — خوش است چاشنی سود در زیان دیدن
- شمارهٔ ۵۶۱ — راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
- شمارهٔ ۵۵۸ — بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن
- شمارهٔ ۵۶۰ — به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون
- شمارهٔ ۵۶۲ — نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید
- شمارهٔ ۵۷۳ — با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن
- شمارهٔ ۵۷۰ — دستی که ریزشی نکند زیر خشت به
- شمارهٔ ۵۶۹ — چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب
- شمارهٔ ۵۶۶ — ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو
- شمارهٔ ۵۶۷ — در مجلس شراب رخ شرمگین مجو
- شمارهٔ ۵۶۸ — می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه
- شمارهٔ ۵۷۱ — از عرق رخسار گلگون را گلستان کردهای
- شمارهٔ ۵۷۲ — پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی
- شمارهٔ ۵۷۸ — بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای
- شمارهٔ ۵۸۰ — از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟
- شمارهٔ ۵۷۷ — عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای
- شمارهٔ ۵۷۶ — دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی
- شمارهٔ ۵۷۴ — ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی
- شمارهٔ ۵۷۵ — ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی
- شمارهٔ ۵۸۱ — کند چه نشو و نما دانه زمین گیری
- شمارهٔ ۵۷۹ — از کجی ناخنه دیده انور گردی
- شمارهٔ ۵۸۴ — غافل ز سیر عالم انوار مانده ای
- شمارهٔ ۵۸۶ — آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای
- شمارهٔ ۵۸۵ — در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای
- شمارهٔ ۵۸۷ — زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟
- شمارهٔ ۵۸۹ — صبر مرا حواله به سیماب می کنی
- شمارهٔ ۵۸۳ — ز چهره تو چو خوشید نور می بارد
- شمارهٔ ۵۸۲ — زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی
- شمارهٔ ۵۸۸ — ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
- شمارهٔ ۵۹۳ — تا چو سرزلف صد شکست نیابی
- شمارهٔ ۵۹۶ — به هرزه ناله و فریاد ای سپند مکن
- شمارهٔ ۵۹۴ — نهشت شرم رخ از گوشه نقاب نمایی
- شمارهٔ ۵۹۷ — یکی هزار شد از عشق ناتمامی من
- شمارهٔ ۵۹۲ — باز رنگت شکسته است امروز
- شمارهٔ ۵۹۱ — مرا چون نیست طالع ز آشنایی
- شمارهٔ ۵۹۰ — محبت چون کند زورآزمایی
- شمارهٔ ۵۹۵ — بهار می گذرد، سیر گلستانی کن
- شمارهٔ ۵۹۸ — ختم است بر خرام تو راه نظر زدن
- شمارهٔ ۶۰۱ — تیغ دو دم بود لب خندان به چشم من
- شمارهٔ ۶۰۳ — ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن
- شمارهٔ ۶۰۲ — هر نغمه طرازی نرباید دل مستان
- شمارهٔ ۶۰۴ — دل ز مهر بوالهوس آزاد کن
- شمارهٔ ۶۰۰ — خود را به عشق کم ز خودی متهم مکن
- شمارهٔ ۵۹۹ — اول علاج ما به نگاه کشند کن
- شمارهٔ ۶۰۵ — برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او
- شمارهٔ ۶۰۸ — می به جامم می کند چشم خمارآلود تو
- شمارهٔ ۶۱۰ — ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو
- شمارهٔ ۶۱۱ — مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را
- شمارهٔ ۶۰۹ — ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو
- شمارهٔ ۶۱۲ — قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو
- شمارهٔ ۶۱۳ — یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او
- شمارهٔ ۶۰۶ — نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او
- شمارهٔ ۶۰۷ — عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
- شمارهٔ ۶۱۶ — به کویش مشت خاکی می فرستم
- شمارهٔ ۶۲۰ — از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من
- شمارهٔ ۶۲۱ — خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من
- شمارهٔ ۶۱۷ — گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن
- شمارهٔ ۶۱۵
- شمارهٔ ۶۱۸ — مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن
- شمارهٔ ۶۱۹ — درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من
- شمارهٔ ۶۱۴ — اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو
- شمارهٔ ۶۲۲ — نیست غیری در حریم دیده نمناک من
- شمارهٔ ۶۲۴ — خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون
- شمارهٔ ۶۲۸ — به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن
- شمارهٔ ۶۲۶ — ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن
- شمارهٔ ۶۲۳ — منقلب گشته است از دور فلک احوال من
- شمارهٔ ۶۲۵ — زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
- شمارهٔ ۶۲۹ — بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن
- شمارهٔ ۶۲۷ — کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟
- شمارهٔ ۶۳۴ — ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن
- شمارهٔ ۶۳۶ — رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو
- شمارهٔ ۶۳۰ — نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من
- شمارهٔ ۶۳۱ — به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون
- شمارهٔ ۶۳۳ — نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید
- شمارهٔ ۶۳۷ — ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو
- شمارهٔ ۶۳۲ — راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
- شمارهٔ ۶۳۵ — خوش است چاشنی سود در زیان دیدن
- شمارهٔ ۶۴۱ — دستی که ریزشی نکند زیر خشت به
- شمارهٔ ۶۴۴ — با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن
- شمارهٔ ۶۴۰ — چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب
- شمارهٔ ۶۳۹ — می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه
- شمارهٔ ۶۴۵ — ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی
- شمارهٔ ۶۳۸ — در مجلس شراب رخ شرمگین مجو
- شمارهٔ ۶۴۳ — پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی
- شمارهٔ ۶۴۲ — از عرق رخسار گلگون را گلستان کردهای
- شمارهٔ ۶۴۶ — ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی
- شمارهٔ ۶۵۳ — زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی
- شمارهٔ ۶۴۸ — عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای
- شمارهٔ ۶۵۲ — کند چه نشو و نما دانه زمین گیری
- شمارهٔ ۶۵۰ — از کجی ناخنه دیده انور گردی
- شمارهٔ ۶۴۷ — دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی
- شمارهٔ ۶۴۹ — بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای
- شمارهٔ ۶۵۱ — از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟
- شمارهٔ ۶۵۷ — آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای
- شمارهٔ ۶۵۹ — ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
- شمارهٔ ۶۶۱ — محبت چون کند زورآزمایی
- شمارهٔ ۶۵۴ — ز چهره تو چو خوشید نور می بارد
- شمارهٔ ۶۵۵ — غافل ز سیر عالم انوار مانده ای
- شمارهٔ ۶۵۶ — در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای
- شمارهٔ ۶۵۸ — زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟
- شمارهٔ ۶۶۰ — صبر مرا حواله به سیماب می کنی
- شمارهٔ ۶۶۷ — به هرزه ناله و فریاد ای سپند مکن
- شمارهٔ ۶۶۹ — ختم است بر خرام تو راه نظر زدن
- شمارهٔ ۶۶۴ — تا چو سرزلف صد شکست نیابی
- شمارهٔ ۶۶۸ — یکی هزار شد از عشق ناتمامی من
- شمارهٔ ۶۶۲ — مرا چون نیست طالع ز آشنایی
- شمارهٔ ۶۶۳ — باز رنگت شکسته است امروز
- شمارهٔ ۶۶۵ — نهشت شرم رخ از گوشه نقاب نمایی
- شمارهٔ ۶۶۶ — بهار می گذرد، سیر گلستانی کن
- شمارهٔ ۶۷۱ — خود را به عشق کم ز خودی متهم مکن
- شمارهٔ ۶۷۳ — هر نغمه طرازی نرباید دل مستان
- شمارهٔ ۶۷۲ — تیغ دو دم بود لب خندان به چشم من
- شمارهٔ ۶۷۵ — دل ز مهر بوالهوس آزاد کن
- شمارهٔ ۶۷۶ — برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او
- شمارهٔ ۶۷۰ — اول علاج ما به نگاه کشند کن
- شمارهٔ ۶۷۴ — ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن
- شمارهٔ ۶۷۷ — نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او
- شمارهٔ ۶۸۲ — مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را
- شمارهٔ ۶۷۹ — می به جامم می کند چشم خمارآلود تو
- شمارهٔ ۶۸۵ — اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو
- شمارهٔ ۶۸۱ — ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو
- شمارهٔ ۶۸۰ — ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو
- شمارهٔ ۶۷۸ — عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
- شمارهٔ ۶۸۳ — قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو
- شمارهٔ ۶۸۴ — یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او