نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۱ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود

با حیا هنگامه نظاره او گرم بود

یک ته پیراهن آمد تا به کنعان باد مصر

بس که روی دشت از آواز زلیخا گرم بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به یادآوری ایام گذشته می‌پردازد که زیبایی و شرم معشوق در آن زمان نمایش داده می‌شود. ارتباط آن با دشت و آواز زلیخا نشان‌دهنده جذابیت و شوقی است که در آن لحظات وجود داشت. تصویری از زیبایی و حال و هوای عاشقانه‌ای که در آن زمان برقرار بود، در این ابیات به خوبی منتقل شده است.