نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۱ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد

خجل خورشید از خود چون چراغ روز می گردد

گسستن رشته مهر و محبت را بود مشکل

رهایی نیست مرغی را که دست آموز می گردد

کند افتادگی چون خاک ره هر کس شعار خود

اگر با آسمان گردد طرف، فیروز می گردد

بشو از عیش شیرین دست تا گردد دلت روشن

که موم از شهد چون شد دور، بزم افروز می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یار اشاره می‌کند، به‌گونه‌ای که حتی خورشید نیز در کنار او خجالت‌زده می‌شود. او به سختی نگه‌داشتن رشته محبت و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید رهایی از این عشق برای کسی ممکن نیست که به آن عادت کرده است. همچنین شاعر به این نکته می‌پردازد که هر کس باید به اصول خود پایبند باشد تا موفق شود و در نهایت به اهمیت دوری از لذت‌های زودگذر اشاره کرده و بیان می‌کند که باید از آن‌ها دوری کرد تا دل شاد شود.