نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۰ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ترسم که مرا عشق به مردی نرساند

دل را به شفاخانه دردی نرساند

امشب نفسم مضطرب از سینه برون رفت

بر آینه حسن تو گردی نرساند!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ترس خود صحبت می‌کند که مبادا عشق به مردی او را به جایی نرساند و دلش را به درد و رنج نیندازد. او که امشب دلی مضطرب دارد، نگران است که نفسش نتواند زیبایی محبوبش را به درستی منعکس کند.