نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۹ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم

شمع فانوسم نفس در پرده گاهی می کشم

گرچه از مشق جنون افتاده ام چون خامه باز

کار هر جا بر سر افتد مد آهی می کشم

صحبت خلق است مجنون مرا بر دل گران

خویش را از کام شیران در پناهی می کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و روز خود می‌گوید. او در درون خود احساس ناراحتی و اندوه دارد و با کشیدن آه، این احساسات را بیان می‌کند. او به نوعی از عشق و جنون سخن می‌گوید و به رغم مشکلات و معضلات، در تلاش است تا خود را از درد و رنج دور کند. همچنین، او به تأثیر صحبت‌های دیگران بر دلش اشاره می‌کند و به دنبال پناهی از این سختی‌هاست.