شمارهٔ ۵۲ صائب
صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را
به دست بوسه دهم خاک آستانش را
حدیثی از گل رخسار او که می گوید؟
که همچو غنچه پر از زر کنم دهانش را
گلی که نیست به فرمان او، چو نافرمان
برآورم ز پس سر برون زبانش را
شهید باده چو خواهید جان نو یابد
به چوب تاک بسوزید استخوانش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و جذبه معشوق اشاره میکند و آرزوی دیدار او را دارد. او به عشق و شوقی که به معشوق دارد، اشاره میکند و از بوسه دادن به آستان او سخن میگوید. شاعر به زیبایی چهره معشوق و تاثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند و همچنین به زیبایی و عواطفی که در هنگام نوشیدن باده تجربه میکند، پرداخته است. او به نوعی به حالت مستی و شگفتی ناشی از عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و در نهایت، به شعلهور بودن عشق و نیاز به معشوق پرداخته است.