شمارهٔ ۶۳۳ صائب
صائب / متفرقات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید
یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون
در چنین فصل بهاری که گل از سنگ دمید
زاهد از گوشه محراب نیاید بیرون
نیست از ورطه افلاک خلاصی ممکن
به شنا موج ز گرداب نیاید بیرون
نیست از ورطه افلاک خلاصی ممکن
به شنا موج ز گرداب نیاید بیرون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این قطعه شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چشم کبود اشاره میکند و به حالت یوسف که از نیل نمیتواند بیرون بیاید میپردازد. او به بهار و شکوفایی گلها اشاره میکند و میگوید که زاهد از محراب خود خارج نمیشود. همچنین، شاعر تکرار میکند که هیچکس نمیتواند از ورطه افلاک و گرداب رهایی یابد، و این نشاندهنده دشواریها و محدودیتهای موجود در زندگی است.