نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سبزه خط تو راه دل آگاه زده است

این چه خضرست ندانم که مرا راه زده است

راهزن نیست در آن دشت که من سیارم

تا برون رفته‌ام از راه، مرا راه زده است

دامن پاک بود شرط هم آغوشی حسن

گل شبنم زده را ره به گریبانش نیست

گر چنین افسون غفلت پنبه در گوشم نهد

کاسه سر را خطر از خواب سنگین من است

(داغ دارد بلبلان را شعله آواز من

شاخ گل در خون ز مصرع‌های رنگین من است)

(گرچه مرجان پنجه با دریای خونین می‌زند

کی حریف پنجه دریای خونین من است)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به توصیف عشق و احساسات عمیق خود می‌پردازد. او از سبزه و خطی سخن می‌گوید که در مسیر دلش ایجاد شده و او را به راهی جدید هدایت کرده است. این عشق او را به سفر در دشت‌ها برده، جایی که تنها احساس گم‌شدگی می‌کند. شاعر به طور خاص به پاکی و بی‌گناهی در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که آنچه او را به خود جلب می‌کند، زیبایی بدون آلودگی است. او همچنین از غفلت و خواب سنگین یاد می‌کند که مانع از درک واقعیات می‌شود و در نهایت، با اشاره به بلبلان و رنگین‌کمان کلامش، نشان می‌دهد که عشق و شعرش از عمق احساسات و زیبایی‌های زندگی نشأت می‌گیرد، ولی بر این نکته تأکید می‌کند که این احساسات در برابر چالش‌ها و مشکلات زندگی آسیب‌پذیرند.