شمارهٔ ۸۰ صائب
صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گل ز تیغ غمزهاش در خاک و خون غلتیده است
چشم خورشید از غبار خط او ترسیده است
اشک ما در چشم دارد گرد غربت بر جبین
گوهر ما در صدف داغ یتیمی دیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی سخن میگوید که در اثر غم و غمزه کسی ایجاد شده است. گلها به خاطر این غم و اندوه در خون و خاک افتادهاند و حتی خورشید از تیرگی ناشی از خط آن فرد هراس دارد. اشکهای ما نیز، به نشانهی غربت و تنهایی، بر پیشانی جاری است و همچنین گوهر وجود ما در صدفی که داغ یتیمی دارد، نشاندهندهی عمق این اندوه و فقدان است.