شمارهٔ ۸۶ صائب
صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست
گرد از تمثال من آیینه را بر رو نشست
تیر آه خاکساران را نمی باشد خطا
برحذر باش از کمانداری که بر زانو نشست
از تپیدن دور کرد از خود دل بی تاب من
غیر تیر او مرا هر کس که در پهلو نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از سنگینی غبار و مشکلاتی که بر روی زندگیاش نشسته سخن میگوید. او به تمثال خود اشاره میکند که با این غبار پوشیده شده است. شاعر همچنین به کمانداران و تیرهایی که میتوانند آسیب بزنند اشاره میکند و از خطرات آنها میگوید. او احساس ناامیدی و دلتنگی میکند و تنها تیر کماندار قادر است او را از تپش و ناراحتی دور کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچکس جز آن کماندار خاص نمیتواند بر دلش تاثیر بگذارد.