شمارهٔ ۱۱۲ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عشق زد خیمه بیائید که بی خانه شویم
شمع افروخته شد هم پر پروانه شویم
حلقه طره او در شکنست و خم و تاب
باید اندر سر این سلسله دیوانه شویم
آشنایان غم عشق برآنند که ما
زین خیال و خرد شیفته بیگانه شویم
حاصل از سبحه و سجاده ندیدیم سپس
پاسبانان سر کوچه میخانه شویم
کی درین زاویه ها بود باندیشه ما
که بافسون غم عشق تو افسانه شویم
یار پیمان شکن از شارع میخانه گذشت
باید اندر قدمش بر سر پیمانه شویم
رشته سبحه گسستیم که بی دانه و دام
حجه صوفی و آن سبحه صد دانه شویم
گرد گشتیم و بیفشاند ز دامن همه تن
پنجه گردیم که بر طره او شانه شویم
بیت معمور ولایت دل دیوانه ماست
گنج مائیم ولی باید ویرانه شویم
کمتر آید ز زنان کشمکش پرده دری
تن بود پرده بکوشید که مردانه شویم
نیست در شهر بتی تا ببرد دل ز صفا
باز گردید حریفان که بکاشانه شویم
خانه از غیر بپردازیم از نفی خودی
همدل و همسخن و همسر جانانه شویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر دعوت به عشق و عاشقی میکند و تأکید میکند که برای رسیدن به عشق واقعی باید از دنیای مادی و خودخواهی دست بکشیم. او میگوید که باید بیخانه و بیهیچ قید و شرطی به محبت و عشق بپیوندیم. در این راه، از غمها و مشکلات زندگی فاصله بگیریم و خود را مانند پروانهای آزاد کنیم که به دور شمع عشق میچرخد. شاعر به نوعی به ضرورت صداقت و همراهی در عشق اشاره میکند و میخواهد که مردم از ظواهر و مناسبات اجتماعی رها شوند و به حقیقت عشق بپردازند. در پایان، او به اشتراکگذاری عشق و همراه بودن با یکدیگر به عنوان یک هدف و آرمان اشاره میکند.