نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ صفای اصفهانی

صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حیرت است این کوی یاران را صلا باید زدن

گام سمت وادی فقر و فنا باید زدن

نیست سلطان را درین وادی گذر دست نیاز

دولت ار خواهی به دامان گدا باید زدن

موسیا از جان گذشتن روی جانان دیدن است

تکیه بر حق پای بر دست و عصا باید زدن

در چنین میدان اگر تیغ آید از سر باک نیست

بلکه بر بازوی قاتل مرحبا باید زدن

مستی‌ای شرط است دید یار را نز درد جهل

بادهٔ تحقیق از جام بلا باید زدن

در کف فقر است مفتاح در گنج وجود

پای استکبار بر فرق غنا باید زدن

مرگ نبود مردن عشاق را در کیش عشق

سور توحید است این زیروستا باید زدن

کرد دل را عشق دردانگیز یکتا در جنون

دست در زنجیر آن زلف دوتا باید زدن

جلوه الا الله ار خواهی چو منصوران یار

کوس سبحانی فراز دار لا باید زدن

در خم چوگان کثرت بودن از ناراستی‌ست

گوی از میدان توحید خدا باید زدن

گر به کشتن دست بدهد پای هشتن در وصال

پیش روی دوست در خون دست و پا باید زدن

کی رسی ای پایبند تن به سربازان یار

گام در این ره به آیین صفا باید زدن

در قفای بنده معنی قدم خواهی نهاد

حشمت سلطان صورت را قفا باید زدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و جستجوی حقیقت می‌پردازد و دعوت به ترک دنیای مادی و فقر و فنا کند. شاعر تأکید می‌کند که برای دستیابی به دولت و عشق واقعی، باید از خود گذشت و به درگاه خداوند رجوع کرد. او می‌گوید در چنین راهی، حتی اگر در خطر کشته شدن هم باشی، باید شجاعت داشته باشی و با عشق و ایمان به جلو بروی. عواطفی همچون شور و شوق، تسلیم در برابر عشق و بی‌نیازی از دنیا، از مضامین اصلی شعر به شمار می‌آیند. شاعر در نهایت تأکید می‌کند که باید از زنجیرهای مادی رها شویم و به حقیقت الهی بپردازیم.