شمارهٔ ۱۳۴ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با دوصد ناز ز من دوش به راه عجبی
برده ماه عجبی دل به نگاه عجبی
طالب زلف تو دل بود شد ایدر ز نخست
به گناه عجبی رفت به چاه عجبی
من و چشم سیهش روز جهان کرد خراب
من ز آه عجبی او ز نگاه عجبی
تا شدم خاک نشین در میخانه عشق
دستگاه عجبی دارم و جاه عجبی
سر برآورد ز خم ساغر می این عجبست
که ز چاه عجبی سر زده ماه عجبی
تکیه زد پادشه حسن تو بر بالش ناز
تکیه گاه عجبی بین تو ز شاه عجبی
خال هندوی بتی زد ره ایمان صفا
دزد راه عجبی گشت به چاه عجبی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند. او از دلبستگی به معشوق و جذابیتهای او میگوید و به توصیف حالات عاشقانهاش میپردازد. احساسات عاشقانهاش با ناز و زیبایی معشوق درهم آمیخته است و او را به چاه عشق میاندازد. شاعر از دردهای ناشی از عشق و تأثیر نگاه معشوق بر خود سخن میگوید و توصیفاتی از میخانه عشق و حال و هوای خاص آن دارد. در نهایت، او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوقش اشاره میکند و از جذابیتهای او به عنوان شاهی در عالم عشق یاد میکند.