شمارهٔ ۱۸ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
این گونه ماه آسمانست
یا روی تو ای بلای جانست
این زلف سیاه در خم و تاب
یا فتنه آخر الزمانست
مژگان دمیده است یا تیر
ابروی کشیده یا کمانست
آهوی ترا بمرتع ماه
مشکی چو هلال پاسبانست
کی پاس دهد که میبرد دل
گرگست و بصورت شبانست
از دیده من عقیق تر زاد
لعل تو ستاره یمانست
کی فتنه شوم بماه و خورشید
سودای خط تو در میانست
واقف نشوم بسیر گردون
سود فلکی مرا زیانست
یار آمد و با هوای او دل
چون گوی بدست صولجانست
جان با سر خویش کرد بازی
ای دلشده وقت امتحانست
ای سر که نشان عشق جوئی
ره گم نکنی که بی نشانست
ای دل که سبک رو فنائی
بر دوش تو بار تن گرانست
ای رستم جان برخش تائید
زین بند که سیر هفتخوانست
تا بو که رسی بوصل آن ماه
این نسج که می تنی کتانست
ظلمانی و آرزوی انوار
اندیشه ماه و نردبانست
در خوان صفاست نعمه الله
دریاب که این بزرگ خوانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر مختلف به ویژگیهای جسمی و روحی معشوق اشاره میکند و او را با نمادهایی چون ماه، ستاره و آهو مقایسه میکند. همچنین، شاعر به احساسات عمیق و پیچیدهای که عشق ایجاد میکند، میپردازد و به شادی و درد عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر از مخاطب میخواهد درست را در مسیر عشق شناسایی کند و مشکلات و چالشهای عاشقانه را با شجاعت بپذیرد.