نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ صفای اصفهانی

صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

رویت همه آتشست و آبست

مویت همه حلقه است و تابست

فصل گل و وقت صبح برخیز

ای چشم دلم چه وقت خوابست

بگشای ز هم هلال ابروی

در جام میی چو آفتابست

بنشسته ببارگاه گلبن

گل خسرو مالک الرقابست

با هر که درین سراست بلبل

از اول صبح در خطابست

کای تشنه خفته در بیابان

برخیز که هر چه هست آبست

آبست و سراب نیست غافل

لب تشنه خفته در سرابست

ای دل ز جناب عشق مگریز

جبریل مقیم آن جنابست

گر پرده برافکنند از کار

بینند که یار بی نقابست

خورشید بدین تجلی و تاب

در دیده بسته در حجابست

هر دیده که باز شد بتوحید

از گونه وصل نور یابست

آن شاه بود بخانه فقر

گنجینه بمنزل خرابست

یکحرف ز درس آشنائی

بهتر ز هزار من کتابست

گر دفتر عشق را بخوانی

یک نقطه او هزار بابست

پیرست صفا بمسلک عشق

با آنکه هنوز در شبابست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و زیبایی‌های عشق می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های یک معشوق اشاره می‌کند و از ارتباط نزدیک بین عشق و زندگی صحبت می‌کند. او از خواب و غفلت می‌گوید و به کسانی که در بی‌خبری هستند، هشدار می‌دهد که به عشق توجه کنند. در نهایت، شاعر می‌گوید که هر چه در دنیا ارزش دارد، در فهم عشق نهفته است و عاطفه و عشق به معنای واقعی، ارزش بیشتری نسبت به دانستن‌های سطحی دارند. عشق، حتی در دوران جوانی، روح تازه‌ای به انسان می‌دهد.