شمارهٔ ۲۷ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
کونین ظهور دلبر ماست
کس نیست بیار یار تنهاست
گویند که روی اوست پنهان
ای بی خبران کور پیداست
زیباست جمال یار زان روی
بد نیست هر آنچه هست زیباست
برخاست و راست شد قیامت
سبحان الله این چه بالاست
ای منتظران حشر موعود
بینید قیامتی که بر پاست
سیمست بر آفتاب روشن
یا دلبر آفتاب سیماست
ای گرسنه زمانه قحط
غافل منشین که خوان یغماست
ای تشنه خفته در بیابان
برخیز که کائنات دریاست
یکتاست کسی که دید کس نیست
آن شاهد خوبروی یکتاست
هنگام دیست و خانه از اوست
چون دسته گل چه جای صحراست
چشمی که ندیده یار بیند
در آینه دلی که بیناست
جانی که نکرده جای در عشق
گر جای کند بجسم بیجاست
ابروی نگار من بتحقیق
محراب عبادت مسیحاست
در دست صفاست طره دوست
این سلسله طریقت ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و عظمت معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که او منبع زیبایی و حقیقت است. معشوقی که بینائی و بصیرت را به انسانها میبخشد و جهانی را که در آن زندگی میکنیم، بهشت و دریایی از نعمتها میداند. شاعر مخاطب را به بیداری و توجه به این زیبایی و وجود عشق دعوت میکند و بر این نکته تأکید میورزد که آنچه واقعا زیباست، بدان وابسته است. او با اشاره به آثار و جلوههای معشوق، مفهوم عشق و عرفان را به تصویر میکشد و از جستجوی معشوق در واقعیات زندگی صحبت میکند.