نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ صفای اصفهانی

صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر دلم دوش دری از حرم راز گشود

بسته بود این در اقبال بمن باز گشود

بود بر رشته پیوند دلم با غم دوست

عقده جهل بسی ناخن اعجاز گشود

مرغ نارسته پر روح مرا مستی عشق

داد پرواز که گفتی که پر ناز گشود

اینگل از باغ که بشکفت که چون بلبل باغ

از گلوی من سودازده آواز گشود

لوحش الله بدین نغمه که زد مطرب عشق

عقده دام دل از دمدمه ساز گشود

دلم از عشق نهان گنج گهر بود و بخلق

در این گنج گهر دیده غماز گشود

تلخ کامی من از یار بدل شد که بحرف

لب پر شهد تر از شکر اهواز گشود

دل من رفت بعرش از طرب ساز سماع

این چه بالی‌ست که آن مرغ طرب‌ساز گشود

نرسد کفر به ایمان صفا بی‌رخ دوست

در این کعبه به من آن بت طناز گشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان تجربه‌های عمیق عاشقانه و روحانی خود می‌پردازد. او از گشوده شدن درهای راز و دری به سوی عشق صحبت می‌کند که به او اجازه می‌دهد تا به عمق محبت و دوستی دست یابد. عشق، روح او را سرشار می‌کند و او را به پرواز وا می‌دارد. شاعر همچنین به زیبایی و لطافت عشق اشاره می‌کند و اعتراف می‌کند که دلش گنجینه‌ای از عشق‌های نهان است. تلخی‌های زندگی و تأثیرات یار بر دل او نیز در این شعر مطرح می‌شود و به تصویر کشیده می‌شود که چگونه عشق سبب بروز شوری عظیم و حرکت به سوی عرش می‌شود. در نهایت، او با تأکید بر این که کفر نمی‌تواند بر ایمانش سایه بیافکند، به زیبایی معشوقه‌اش و تأثیر او بر زندگی‌اش اشاره می‌کند.