شمارهٔ ۱۵۷ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
جان بر آمد زود و جانان دیر زد
خواستم مجروح تر بودن ز غیر
هر چه زد دردا که بی توفیر زد
چشم بندی بین که ترکی شیرگیر
از دوآهو یک جهان نخجیر زد
این غزال از بس جری در صید خاست
هم پلنگ آویز شد هم شیر زد
گفتگوها داشتم با وی هنوز
زخم کاری بود و بی تأخیر زد
نازم استادی صیادی که زه
بر کمان نابسته آنسان تیر زد
در پی زلفش نرفتن دست کو
آنکه بر بازوی دل زنجیر زد
کی جوانان جان از او دارند صف
طفل خردی کو ره ی صد پیر زد
گوهرش در لطف و لعلش در صفا
طنزها برانگبین و شیر زد
شرم باد از صورتش نقاش را
تا قلم بر صفحه ی تصویر زد
عشق تر دستم عیار عقل زد
یار سر مستم ره تدبیر زد
تا ترا گردد صفایی خاک پای
پای در این خاک دامنگیر زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی سخن میگوید. شاعر به بخت بد خود اشاره میکند که در لحظات پایانی زندگیاش، به او ضربهای سخت زده است. او از درد جدایی و زخم عاطفی ناشی از آن میگوید و به زیباییهای معشوقش و تأثیر آنها بر خود اشاره دارد. شاعر میخواهد نشان دهد که عشق و زیبایی معشوق چقدر بر او تاثیر گذاشته و حتی در تنهایی و درد نیز افکارش به سوی او معطوف است. سرانجام، او از زنجیر عشق و وابستگی به معشوق سخن میگوید و به طرز عمیقتری از این احساسات درونی پرده برمیدارد.