شمارهٔ ۱۸۸ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
اگر یک چندم از دل برگشایند
از آن بهتر که صد پندم سرایند
به دستی کو مرا پا بست خود ساخت
ندانم دیگرانم چون گشایند
به مرغان اسیر اغرای پرواز
چه حاصل تا رسن بردست و پایند
مرا مهر بتی کیش است و ترسم
همه عالم بدین آیین گرایند
هر آنکو منکر صنع خدایی است
ترا کو یک نظر بروی نمایند
به محشر چون در آیی حور و غلمان
به مینو بی تو یک ساعت نپایند
گر آنجا بنگرندت اهل جنات
به بنگاه جحیم از سر درآیند
کند دعوی عشقت هر کس اما
چنین جان ها مر آن غم را نشایند
به می ساقی نه بی مطرب مپندار
غبار رنجم از خاطر زدایند
صفایی لعل میگون جزع خونخوار
مرا در عین غم شادی فزایند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت عشق و ارتباط عمیق با محبوب میپردازد. شاعر میگوید که اگر بخشی از دلش باز شود، بهتر از صد نصیحت و پند است. او احساس اسارت در عشق را مانند پرندگان اسیر میداند که نمیتوانند پرواز کنند. عشق او به محبوبش چنان عمیق است که اگر همه جهان به این آیین گرایش پیدا کنند، او ترسی ندارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در روز قیامت، اگر کسی به محبوبش نظر کند، دیگر لذتی از بهشت نخواهد برد. او از محبت و عشق حقیقی سخن میگوید و میگوید که بدون وجود محبوب، حتی زیبایی بهشت نیز بیمعناست. در نهایت، شاعر تاکید میکند که در دنیای عشق، حتی غم و اندوه نیز میتواند به شادی منجر شود.