نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۹ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قبولم کن که لالای تو گردم

بلا گردان بالای توگردم

هزارم جان عطا فرمای و هر روز

بیا تا دور اعطای تو گردم

برم بینی ز فکر روشن ای دوست

اگر خالی ز سودای تو گردم

مبرا جستم از عالم سراپای

که پا تا سر تولای تو گردم

خرد سر بر خطم بنهاد از آنروز

که هر شب مست صهبای توگردم

برو اخلاق خویش از دیگران پرس

که من محو تماشای توگردم

دل از جان کی شناسم یا سر از پای

در آن معرض که شیدای تو گردم

به خاکم آسمان ساید سر فقر

اگر خاشاک صحرای توگردم

کجا برخیزم از رایت بهر باد

مگرخاک کف پای تو گردم

کجا برخیزم از رایت بهر باد

مگر خاک کف پای تو گردم

نیندیشم ز ننگ زشت نامی

همان بهتر که رسوای تو گردم

ز عین رحمتم باری مینداز

قتیل چشم شهلای تو گردم

مرا هم خط به سرکش چون صفایی

اگر یک لحظه از رای تو گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، یک شعر عاشقانه و عرفانی است که به عشق و محبت به معشوق و خداوند اشاره دارد. شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به محبوب سخن می‌گوید و اظهار می‌کند که تمام وجودش را فدای او خواهد کرد. او می‌خواهد در دایره محبت و زیبایی محبوب خود غرق شود و به هیچ چیز دیگری فکر نکند. همچنین بیان می‌کند که حتی اگر به مقام و منزلتی نرسد، همچنان دلباخته و فدای محبوب خواهد بود و در نهایت از عشق و زیبایی او شیدا و مجنون است. شاعر با نمادهایی چون خاک و آسمان، وفاداری و تسلیم خود را در برابر عشق و جمال محبوب نشان می‌دهد.