نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

تار گیسوی تو برگردن دل سلسله دارم

کی تن اندر پی هر سلسله مویی یله دارم

روزگاری است که در رهگذر صدق و ارادت

جان و تن بهر نثار قدمت یکدله دارم

سعی سودی نکند ورنه من از راه امانی

پای دل در طلب دوست پر از آبله دارم

وعده ی وصل به تأخیر مینداز خدا را

تاب کو صبرکجا من چو تو کی حوصله دارم

پاس پیمان وفای تو مرا بند زبان شد

ورنه از دست جفای تو هزاران گله دارم

بی رخت روز مرا تیره تر از طره ی خود بین

گرچه شب ز آتش دل مصطبه پر مشعله دارم

از میانت که نشد هیچ کس آگه به حقیقت

با تو باریک تر از موی بسی مسئله دارم

از کجا گوش کنم موعظه پیر خرد را

منکه چون عشق جوان بخت یکی عاقله دارم

تا چه حاصل بود آخر سفر عشق بتان را

منکه زادم همه خوف است و رجا راحله دارم

بوکز آن یار سفر کرده رسد پیک و پیامی

چشم حسرت گه و بی گه به ره قافله دارم

خامه ی خویش به زرگیرم از این چامه صفایی

بوسه ای گر ز دو لعل شکرینش صله دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از احساسات عمیق خود می‌گوید و بیان می‌کند که به خاطر عشق، جان و دلش را فدای معشوق کرده است. او به تأخیر در وصال و وعده‌های عشق اشاره دارد و از درد و رنجی که به خاطر جدایی متحمل می‌شود، سخن می‌گوید. شاعر حسرت می‌خورد که بدون حضور معشوق، زندگی‌اش تیره‌پر از دلتنگی و غم است و در جستجوی وصال او به مشکلات و موانع اشاره می‌کند. او در نهایت بر عشق خود تأکید می‌کند و امیدوار است که در پایان، با معشوقش دوباره دیدار کند.