شمارهٔ ۳۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بنده ی خاک درم عالم ربانی را
قبله ی اهل نظر کامل کرمانی را
به تماشاگه ی جان پی نبری با همه نور
تا ز تن برندری پرده ی ظلمانی را
شیخ اسلام برافراخت چو خود رایت کفر
منتظر از چه زیم فتنه ی سفیانی را
با چنین نادره اسلام خوش آن شرک قدیم
نسبتی نیست به هم ناصب و نصرانی را
دیده ام تا حرم از دیر چه صوفی چه فقیه
کافری چند به خود بسته مسلمانی را
جاهلم نیز بخوانی اگر ای پیر حرم
برتو ترجیح سزد راهب ویرانی را
مالک عرش خودآیی چو صفایی سازی
قلب رحمانی اگر قالب شیطانی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف مقام و عظمت یک عالم ربانی میپردازد که در میان اهل نظر محترم و شناخته شده است. او به تماشای جنبههای روحانی و نورانی این عالم اشاره میکند و نگران ظلمتهای دنیاست. سپس به اوضاع اجتماعی و سیاسی زمان خود اشاره کرده و از فتنهها و کفرهایی که بر اسلام و مسلمانان تاثیر میگذارد، سخن میگوید. شاعر بر این عقیده است که در برابر مسائل و مشکلات، برخی افراد که خود را مسلمان میخوانند، ممکن است به کفر نزدیک شوند. او با نگاهی انتقادی به جامعه و حقیقت اسلامی، بر روی سرشت اصلی انسان و ارتباط او با خدا تأکید میکند. این شعر نشاندهنده حسرت و ناامیدی شاعر از وضعیت موجود و تلاش او برای ناچیز شمردن برخی از مدعیان دین است.